هيچ وقت تا آن لحظه احساس بزرگي نكرده بودم

 

كه پدرم سنگ پاي چيني اي كه خواهرم از شهروند خريده بود

 

را ديد و گفت : عجب چيز نفيسي است ، بگذار براي جاهازت!!!!!