رودخونه رو بغل کرده بود و ذره ذره از آبش رو مزه مزه می کرد...(میخورد...شاید هم مکیدن
اصطلاح درست ترش باشد لیکن خودسانسوری شدید نویسنده مانع از آوردن
لفظ مکیدن در پایان جمله می شود...)
رودخونه رو بغل کرده بود و ذره ذره مزه مزه ش میکرد...
بوی ماهی قزل آلا میداد...و به نرمی و لیزی ماهی قزل آلا توی دستش
بالا و پایین می رفت...
موهاش ریخته بود روی صورت ماهی..
ماهی هیچ جایی رو نمیدید...
اون طوری روخونه رو بغل کرده بود که ماهی پشت رودخونه بود...
انگار سه موجود همدیگرو بغل کرده باشن...
اون رودخونه رو...و ماهی هم رودخونه رو و هم اونو...
همه جا بوی ماهی می داد...
چراغ مطالعه سوخته بود و قصد روشن شدن نداشت...
توی تاریکی پام رو روی تلفن..یکی از عینکای مخصوص مطالعه ام...لب تاب بابا...
موچینم و یه سری کتاب گذاشتم تا به تختم رسیدم...
روی تختم نشستم...
و هیچ قصدی برای جلوه دادن واقعیت به شکل دیگه ش رو هم نداشتم...
میخواستم همه چیز واقعی باشه...
بغل کردن پتو ...وقتی ماه باعث میشه بلند شی پرده رو بکشی..
و دوباره بغل کردن پتو...
چراغ مطالعه با صدای فیس و فیس روشن شد...
سرم جایی بود که همیشه جای پام بود...
و پام جایی بود که همیشه جای سرم بود...
آروم بلند شدم ...فایده ای نداشت...
جیر جیر صدای تختم مامان و بیدار کرده بود..
مامان داشت می رفت دستشویی...
گفت هنوز نخوابیدی..
سریع یکی از کتابای روی زمین و برداشتم و گفتم دارم درس میخونم مامی جان...
مامان که رفت بخوابه من کتب توی دستم و گذاشتم زیر بالش..
موچین و برداشتم و دونه دونه تارهای عصبی پشت چشمم رو قطع کردم...
همه جا توی تاریکی فرو رفت..
و بوی ماهی تند قزل آلا خورد توی دماغم...
دماغم میسوخت و من هر چی تلاش میکردم به سطح آب نمیومدم..
تقلای شدیدی بود..
آب شکل لوله ای و مارپیچ به خودش گرفته بود و من و در خودش فرو میبرد..
هزار هزار تا ماهی کوچولو توی تنم فرو میرفت...
هر دریچه و روزنه ی بازی که پیدا میکردن خودشون و به زور فرو می کردن..
چند دقیقه ی بعد جسمم سنگین تر از اونی بود که بخوام تکون بخورم..
دست و پاهام ورم کرده بود و جسدم رو ماهی ها کنار رودخونه انداخته بودن...
تصویری که بعدها به عنوان یه خودکشی موفق توی روزنامه ها چاپ شد..
حالا که اینارو می نویسم هنوز باورم نمی شه که یه ماهی
چطور میتونه بیاد تایپ کنه...
خوب دیگه وقت پریدن توی تنگ آبه...
مرسی که خوندینم...
(صدای شلوپ آب...ماهی توی تنگ دمش را برای خوانندگان تکان میدهد...!)