با احترام تقدیم می شود به تمام نودالیت خورها...ها ها ها
امروز زندگی درست افتاده بود توی کیسه ای که تویش یک هندوانه بود و در دستان
مردی که شاد و خوشحال میرفت هندوانه را قاچ کند...
اینکه زندگی درست زیر هندوانه افتاده بود یا رویش بر میگردد به اینکه
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود...
من هم یک ویفر شکلاتی جدید که تازه کشفش کرده ام و مال کارخانه ای است
از استان اصفهان را گاز میزدم و با طعم عجیب خوشمزه اش حال میکردم...
راستش را بخواهید وقتی مرد پیچید توی یک فرعی تاریک...
برایم دیگر فرقی نمیکرد زندگی توی کیسه روی هندوانه است
یا زیر هندوانه...
خرطوم فیل هم از یک جایی شروع شده و به یک جای دیگر امتداد میابد....
حالا چه فرقی میکند ...زندگی زیر هندوانه است یا رویش...
اشغال ویفر را پرت میکنم طرف سطل اشغال های مکانیزه...باد میزند می افتد روی زمین..
شهر ما خیلی وقت است خانه ی ما نیست پس به من چه که میافتد اصلا..
هی من پوچ گرا نیستم ها....
کلا از سر تمرین بر میگشتم...خسته بودم حال نداشتم دولا شوم آشغال بیندازم سطل آشغال...
و گرنه من خودم میمیرم برای موش های توی جوی آب های خیابان شریعتی که
از وقتی که سطل آشغال ها مکانیزه شد و گربه ها کم تعدادشان به دو برابر افزایش
پیدا کرده است...
خوش به حال موش ها لاو میترکانند با دکان نانوایی سنگکی ....درست در نیم متری جوب...
موش ها را اذیت نکنید....گربه ها را بالاخص...
ما شاید روزگاری زرافه ای بودیم که از بس قدش دراز شد از قفس بیرونش کردند و
انسانش کردند و شاید بعدها فیلی شد و شاید هم مرغابی وحشی...
در کمال خوش باوری من هیچ دوست نداشتم روزی کلاغ می بودم...
شاید هم گربه...
اسب بودن ....آرزویی است دیرینه برای من....
شاید وقتی دیگر اسب هم شدیم...
چه فرقی میان انسان بودن است و اسب بودن...
وقتی شعور اسب ها گاهی اوقات از انسان ها بیشتر است...
پی . اس : من دارم ادای آدمای غمگین و در میارم...اینطوری خیلی خوش میگذره...
امتحان کنید....مثل بر عکس راه رفتنه برای من...
پی . اس : این چند وقته خیلی آدمای دورو برم ازم تعریف میکنند..
خیلی حال میکنیم و دمشان گرم...
پی . اس : خدا من را این روزها با دیوانگان محشور ساخته تا عاقلیم را به یاد آورم...
و فراموشم نشود هر دیوانگی آغازی است برای عاقلی و هر عاقلی سر آغازی برای
دیوانگی...
پی . اس : با مامانم دعوا کرده بودم...براش کاهو و گوجه و خیار خریدم تا بتونه
سالاد درست کنه باهام آشتی کرد...اگر با مامانتون دعواتون شد راهکار خوبیه..
پی . اس : هیچ کس من و از صمیم قلب تا حالا دوست نداشته...(پدر و مادر و خواهر و
ایضا برادر را فاکتور بگیریم)...همه فکر میکنند من...هیچی بگذریم...وقتی همه...هیچی ...
از دست زمانه...هیچی بگذریم....فکر میکنند...هیچی بگذریم...من آدم...هیچی بگذریم..
لوسی هستم...هیچی بگذریم...از روی ترحم شاید...هیچی بگذریم...
نه واقعا ...هیچی...!
پی . اس : من ۱۵ اسفند...هیچی...بگذریم...