با سلام به شما عزيزان خواننده اميدوارم نوروز بر شما پيروز

 

بوده باشد ،‌ سبزي پلو ماهي تان را هم بدون تيغ نوش جان كرده باشيد

 

راستش مطلب ديگري برايتان نوشته بودم ولي اصلا بوي بهار نداشت

 

به خاطر همين تصميم گرفتم مطلب جديدي بنويسم و كمي شما را با خود

 

به اعماق روز هاي كودكي ببرم .

 

به ياد روز هايي كه يك (500ريالي) ،‌ 50 تومن خودمون رو عرض مي كنم

 

باعث مي شد از خوشحالي تا صبح خوابمون نبره.

 

اما فكر كنم نرخ عيدي امسال حتما با تورمي كه به وجود آمده به (50000ربال)

 

همون 5000هزار تومني هاي جديد رسيده باشه.

 

و همين تفاوت هاست كه باعث شده بچه هاي الان فوق العاده لوس و ننر

 

(نمي دونم نونور هم شايد باشد)و بي ادب و گستاخ بار بيايند.

 

اصولا قيمت نفت بر همه چي تاثير گذاشته ،‌ از قيمت شير و پنيرو ماست

 

و كره و خامه و نون سنگك داغ و چايي شيرين و كلي از اين خوراكي ها ،‌

 

بگير برو تا قيمت كرايه ي آژانس و تاكسي(البته اگر گيرتون بياد)

 

و حتي بر روي قيمت بليط سينما و تئاتر هم تاثير گذاشته ،‌ چقدر مردم

 

در حالت عادي به سينما يا تئاتر مي رفتند ،‌ با اين وضع هم شد قوز بالا قوز

 

نمي دونم چرا بحث هميشه منحرف مي شه به اين سمت و سوها به جان خودم

 

خودش مياد من هيچ كارم .ولي قيمت نفت بر اخلاق آدم ها خيلي تاثير گذاشته........

 

بوي كفش و لباس نوي بچه گي هاتونو حتما به خاطر داريد شايد بتونم به

 

جرئت بگم كه بهترين بو هايي كه در عمرم تا به حال به مشامم خورده

 

همان بوي چيزهاي نو بود ، يادش به خير مامانم از ترس من و خواهرم

 

شكلات و شيريني عيد رو روي يه طاقچه ي بلند ميذاشت كه دستمون

 

بهش نرسه ،‌ اما غافل بود از اينكه من وخواهرم هر روز يه چند تايي

 

رو يواشكي نوش جان ميكرديم ؛‌ و هنوز عيد نشده ظرف شيريني

 

خالي مي شد ، تازه شيريني شم از نوع آرد نخودچي بود ،‌ من آخر حافظه ام

 

و هيچ وقت شيريني آرد نخودچي مثل آن قديما به من نمي چسبد،‌ چون كيفش

 

به يواشكي خوردنش بود ،‌ راست مي گويند كه اگر چيزي را محدود كني

 

مردم حريص تر مي شوند ،‌ مثل فيلم سنتوري انقدر عيب و ايراد روش

 

گذاشتيد و توقيف بازي و از اين حرفا ، كه الان به جرئت مي تونم بگم همه

 

اين فيلم و نه يه بار بلكه 100 بار ديدن و بيچاره  تهيه كننده اش.....

 

يكي ديگر از چيزهاي نه چندان خوب عيد پيك شادي بود ،‌ كه الان به شدت

 

دلتنگش هستم ،‌ آن موقع قدرش را ندانستيم ......

 

چه خوب بود.............

 

هميشه اول رنگش مي كردم بعد مسائل داخلش را حل مي كردم

 

و هميشه هم روز 13 فروردين رنگ آميزي اش كه كامل نبود هيچ

 

مسئله شم هم دست نخورده مي ماند ،‌ آن وقت بود كه مامان و بابا

 

دست به كار مي شدن و شروع به حل آن مي كردند ،‌ صبح زود

 

در حاليكه تمام شب را روي پيك شادي ام به خواب رفته بودم

 

و مداد رنگي هام ولو دورو برم ،‌ مادرم به زور مانتوي مدرسه را تنم

 

مي كرد و من در افسوس اينكه اي كاش كمي زودتر به فكر پيك شادي ام

 

مي افتادم سوار بر سرويس مدرسه مي شدم ،‌ و تمام فكرم اين بود كه

 

زنگ تفريح چوس فيل (چس فيل : ذرت بو داده) بخورم ، يا شكلات شوكوپارس

 

كه آن موقع تازه گي ها آمده بود يا با دوستانم شريكي پول بگذاريم و يك عدد

 

ساندويچ سوسيس نوش جان كنيم .

 

و هنوز كه هنوزه بوي مداد رنگي هايم را كه به ترتيب قد در جعبه شان

 

مي چيدم  ،‌ طعم ملس شيريني آرد نخودچي در زبانم ‌ ،‌ و صداي

 

ضربان قلبم كه از انجام ندادن تكاليف شب عيد به در و ديوار سينه ام

 

كوفته مي شد(ياد رمان هاي دهه ي شصت و هفتاد افتادم با اين جمله)،

 

 و صداي فرياد خانم معلم كه بر سرم كشيده مي شد‌ ،‌

 

و سر انجام صداي زنگ مدرسه ،‌ حس آزادي از يك محيط خفقان بار را

 

به خوبي به ياد دارم .

 

و اي كاش مثل آن سالها پيك شادي داشتم ،‌ و تراشي كه هي بتراشد تا

 

سر مدادهايم هميشه تيز باشد ‌ ،‌

 

 و اي كودكي دلم برايت به وسعت تمام

 

دنيا تنگ است و هر عيدي كه مي آيد اين د لتنگي بيشتر و بيشتر مي شود.

 

باز با شعري از سهراب كه هميشه متن هايم آراسته است به اشعارش.

 

دلم گرفته ،‌

 

دلم عجيب گرفته است ،‌

 

و هيچ چيز ،‌

 

نه اين دقايق خوشبو ،  كه روي شاخه ي نارنج مي شود خاموش ،‌

 

نه اين صداقت حرفي ،‌

 

كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست ،

 

نه ،  هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف

 

نمي رهاند.

 

و فكر مي كنم

 

كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد

 

شنيده خواهد شد.