داستان 3 قدیس خندان....
سلام به شما دوستان گل و عزيز و مهربان كه هميشه متن هاي بي سرو ته من
را با بردباري مي خوانيد ، اميدوارم كه يه روز از خجالت شما عزيزان دربيام.
البته از اون تعارف هاي الكي بود آخه من چطوري مي تونم از خجالت شما عزيزان
در بيام ، ولي باز هم ممنون كه مياييد سر مي زنيد و من رو يه دنيا خوشحال
می کنید.
امروز يه متن رو از لابلاي متن هاي قديمي ام پيدا كردم وقتي خوندمش مثل هميشه
لذت بردم
و در دل گفتم چرا براي شما عزيزان دل ننويسم كه شما هم در اين لذت با من شريك
شويد.
پس اين شما و اين هم داستان 3 قديس چيني ، باز هم بگويم كه اين متن را من
ننوشته ام
متاسفانه اسم نويسنده اش را نمي دانم ، اگر اسمش را يافتم حتما برايتان
می نویسم.
داستان از اينجا شروع مي شود :
اگر افسردگي ات را به شادي تبديل كني ، قادري كه حتي مرگت را به
جشني تبديل نمایی.
خنده ي بلند ، تغييري بي اختيار و مسري است.
براي ايجاد خنده ي بلند به هيچ چيز ديگري نياز نيست.
درباره ي 3 قديس خندان داستاني شنيدم :
هيچ كس نامشان را نمي داند ، فقط همه مي دانند كه آن ها 3 قديس چيني خندان
بودن ، زيرا آن ها كلامي بر زبان نمي آوردند ، فقط كارشان خنديدن بود و براي
اشاعه ي خنده ، از شهري به شهر ديگر مسافرت مي كردند.
در بازار هر شهري توقف مي كردند و مي خنديدند و از شدت خنده شكم هايشان
را مي گرفتند.
اين كار آن ها مسري مي شد و تمامي اهالي بازار به خنده مي افتادند و براي چند
دقيقه
در دنياي جديدي به روي مردم باز مي شد و برخي از آن ها
در مي يافتند كه : تو هم مي تواني تغيير كني .
و اين خود ، نكته اي كليدي است.
باري ، در يكي از دهكده ها اتفاقي افتاد ....
يكي از آن 3 نفر مرد . مردم دهكده گفتند :« اينك اين 2 قديس به مشكل بر خورند ،
زيرا دوستشان مرده و اكنون بايستي به جاي خنده ، سوگواري كنند . »
اما آن 2 نفر مي خنديدند و مي رقصيدند و مرگ دوستشان را جشن گرفته بودند.!!!!!!
مردم گفتند : « اين ديگر بي حرمتي و افراط است. وقتي كسي مي ميرد ، خنديدن
و رقصيدن گناه است . آن ها با اين كارشان به دوستشان بي احترامي مي كنند. »
اما آن 2 نفر گفتند :« شما واقعيت را نمي دانيد . ما 3 نفر هميشه فكر مي كرديم كه
كدام يك از ما زودتر خواهد مرد. اين مرد موفق شد و ما شكست خورديم.
او تمامي زندگي اش را با ما خنديده است .
چگونه مي توان با چنين كسي با چيزي به غير از خنده وداع كرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون اگر ما نخنديم ، حتما او به ما خواهد خنديد و فكر خواهد كرد كه ما احمقيم
و به تله ي غم واندوه افتاده ايم. در ضمن چطور ممكن است خنده بميرد ؟؟؟؟
ما نمي بينيم كه او مرده باشد؟؟؟؟»
طبق سنت چيني ها بدن مرده را بايد سوزاند . پس مردم گفتند :« ما او را طبق
تشريفات مذهبي مان خواهيم شست تا براي سوزاندن آماده اش كنيم . »
اما 2 دوست گفتند : «او وصيت كرده كه هيچ مراسمي برايش به جا نياوريم ،
او را شستشو ندهيم و لباس هايش را عوض نكنيم . فقط او را بسوزانيم.
ما هم تصميم داريم تنها خواسته ي او را اجابت كنيم .»
در نتيجه مردم بدون هيچ مراسم يا شست و شو يا تعويض لباس ، او را
بر روي هيزم ها گذاشتند و هيزم ها را آتش زدند .
ناگهان اتفاقي افتاد كه هيچ كس حتي تصورش را هم نمي كرد .
پير مرد حقه باز ، در زير لباس هايش فشفشه و لوازم آتش بازي
پنهان كرده بود . به همين دليل به محض آتش گرفتن هيزم ها ، همه جا
غرق در آتش بازي و نور و شادي شد .
تمامي مردم دهكده به خنده افتادند و به همراه 2 قديس خندان ، آن ها نيز
به شادي و پايكوبي پرداختند.
آن جا مرگي در كار نبود ، بلكه زندگي جديدي آغاز شده بود .
مرگ در جديدي را مي گشايد .
وقت آن است كه زندگي تان را با شادي و خنده همراه كنيد .
خشك ، جدي و بي روح نباشيد .
با همين كار كوچك ، تمامي بار مسئوليت هايي كه بر روي دوشتان
سنگيني مي كنند ، از بين خواهند رفت . تمامي ترس از مرگ ، بدبختي و .....
همگي نابود مي شوند.
كسي كه تصميم ميگيرد زندگي اي بدون درد و غم و بدون هيچ سنگيني اي
داشته باشد ، در واقع به قدري سبك مي شود كه قادر به پرواز در آسمان ها
نيز خواهد بود .
ذهن تمامي لغات جدي را دور ميريزد و لغاتي پر از خنده و شادي
به وجود مي آورد . به طوري كه تمامي سير وسلوك تمامي اساتيد ذهن ،
تو ام با رهايي و آزادي و از معصوميت كودكانه بر خوردار است.
آيا تا به حال درخت مضطرب يا پرنده اي ديده ايد كه از پرواز كردنش
نگران باشد ؟؟؟
آيا تا به حال حيواني عصبي ديده ايد؟؟؟
نه ، زيرا زندگي آنان مانند ما نيست ...
كساني كه فكر مي كنند با هوش و عاقل هستند ، هميشه مشكل دار يا
مشكل ساز هستند . اين هوش ، باعث بيماري شان مي شود.
پس هوش نمي تواند كمكتان كند ، چرا كه بيشتر شبيه به يك عارضه
و بيماري است. هيچ گاه در هيچ چيزي افراط نكنيد . در تقويمتان به
دنبال برنامه ريزي هاي دست و پا گير نباشيد ، خودتان را در دردسرهاي
ذهنتان نيندازيد.
جشن حقيقي ، از عمق دروني شاد و سر حال طلوع مي كند .
شادي در هر لحظه و هر جا ممكن است اتفاق بيفتد.
اگر افسردگي ات را به شادي تبديل كني ، پس توانايي تبديل مرگ به زندگي
جديد و پر از شادي را نيز خواهي داشت .
پس تا هنوز وقت داري اين هنر را بياموز.