زن ده ایم هنو زم ...
دلم بد جور هوایت را کرده ...
ولی این آنفولانزای جدیدی که نمی دانم از کجا دوباره پیدا شده...
نمی گذارد در آغوشت بکشم...
و چشم در چشمانت بدوزم...
و بگویم که چقدر از تو بیزارم...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 13:22 توسط سمیه
|