سلام به دوستان هميشه همراه ، اميدوارم كه حالتون خوب باشه

 

عيد امسال هم زودتر از عيد پارسال گذشت و پريشب با ديدن آخرين

 

قسمت سريال «پيامك از ديار باقي» فهميديم كه عيد چقدر زود گذشت

 

و ما مثل هميشه از زمان عقب افتاديم.

 

مي خواستم درباره ي سريال مهران مديري يه كم بنويسم ، ولي

 

تصميمم عوض شد و با خودم گفتم يهو از تمام سريالهايي كه اين مدت

 

پخش شد يه چند خطي بنويسم .

 

به ترتيب شبكه اي كه سريال از آن پخش شد مي نويسم كه غرض ورزي

 

نشود .

 

شبكه 1:«پيامك از ديار باقي به كارگرداني سيروس مقدم»

 

اگر به طور كلي بخواهيم به اين سريال نگاه كنيم سر جمع سريال بدي نبود ،

 

مخصوصا قسمت هايي كه منصور سيم خواه«محمدرضا شريفي نيا»

 

در قبر خوابيده بود و به دليل بد شانسي هايي كه پسرانش آوردند

 

مجبور شد يه  2 روزي در قبر بخوابد ، و بازي بسيار خوب

 

محمد رضا شريفي نيا كه تمام ترس و عذاب زير قبر را به خوبي منعكس

 

مي كرد جاي بسي تقدير است. همون طور كه گفتم سريال تنها در انتقال

 

اين نكته آموزنده بود كه نشان داد وقتي زير خاك رفتي ديگر فرياد رسي نيست

 

جز خداي مهربان.ولي اگر به اين سريال و بازي بازيگرانش دقيق شوي

 

مي بيني كه اين سريال يه جورايي حرفي كه خودش زد رو نقض كرد و با يه

 

سر انجام غير معمول سريال تمام شد ،‌بازي ها در كل زياد خوب نبود

 

بازيگران بين طنزو شوخي و جدي گير كرده بودند .

 

و ما نمي دانستيم چرا پسران منصور يه جاهايي انقدر خودشان را

 

به كوچه ي علي چپ مي زنند؟؟؟؟؟؟

 

و چرا يه جاهايي انقدر جدي ميشود ، فكر كنم مشكل از شخصيت پردازي

 

اين سريال بود كه ما را هم گيج كرد كه با چه موجوداتي طرف هستيم.

 

ديگه به جزييات ريز نمي شم چون مي شه مثنوي هفتاد من (درست گفتم كه؟)

 

ولي يه نكته اي كه بد آموزي داشت اين بود كه مردان پر رو را پر رو تر كرد

 

فكر كنم هيچ مردي نبود كه با سكانس هاي اخر اين سريال لبخندي از سر

 

مسرت بر روي لبانش نقش نبستيده باشد.

 

نشان دادن اينكه مرد مي تواند 2 زن اختيار كند و زنان اين سريال كه

 

مثلا هوو ي هم بودند سريع همديگر را به عنوان هوو پذيرفتند.

 

در حاليكه ما مصداق همچين چيزي را در بيرون نديده ايم.

 

چون هيچ زني نيست كه محبت نصفه ي همسرش را بخواهد.

 

و يك جاهايي اين سريال شبيه سريال «مسافري از هند » ميشد

 

هم به خاطر حضور سروش گودرزي و شيلا خداداد و هم به خاطر اينكه

 

در سريال «مسافري از هند » هم سوژه همين بود مردي براي فرار از

 

بدهكارانش خودش را به مردن زد ، كاش يك كم اين نويسنده ها

 

از خودشون خلاقيت نشون بدن.

 

 

در كل سريال بدي نبود . ولي به عنوان سرگرمي و از سر بيكاري

 

ساعت 22 تا 22:45 ما را پر كرد ، دست سيروس مقدم هم درد نكند

 

بالاخره زحمت كشيدند.

 

شبكه 2: «نشاني به كارگرداني رامبد جوان»

 

بنده خودم از طرفداران رامبد جوان هستم ولي قول ميدهم صرف اين

 

دوست داشتن نظرم را بگويم ، سريال خوبي بود شايد به جرات بگم كه

 

رامبد جوان خيلي خوب از بازيگرانش بازي گرفته بود ، به خصوص از داوود رشيدي

 

كه ما كمتر او را در اين نقش ها ديده بوديم ، پيرمردي شاد و سرخوش

 

يكي ديگر از خوبي هاي سريال نشاني اين بود كه خانواده ي آقاي حميدي

 

واقعا يك خانواده بود و زندگي در ميان اعضا ء خانواده به خوبي حس مي شد

 

سريال زنده اي بود با بازي خوب آتنه فقيه نصيري ، شيطنت هاي فقيه سلطاني

 

و اميرحسينن صديق و ديگر بازيگران.....

 

اما مشكلي كه وجود داشت اين بود كه داستان سير منطقي نداشت ، ورود

 

ليلا«آتنه فقيه نصير» به خانه ي حميدي ها ، تلاش براي پيدا كردن گنج و

 

بر نداشتنش و بيشترين اشتباهي كه به نظر من در متن بود جايي خود نمايي

 

كرد كه اين نقشه ي از پيش تعيين شده ي عمه ي ليلا و خانم حميدي است

 

كه به نظر من كاش اين 2 تا با هم انقدر صميمي نمي بودند ، چون يه جورايي شد

 

وقتي كه ما فهميديم تمام ماجرا را خانم حميدي مي دانسته ، شما خودتان حساب

 

كنيد ، يعني 1 دونه دختر تو تهرون خودمون گير نميومد كه يه دختري از دوبي

 

پاشه بياد تهران تا به بهانه ي گنج از پسر خانواده خوشش بياد؟؟؟

 

سوژه ي داستان هم خيلي تكراري بود اگر سريال «زير زمين»

 

را به خاطر داشته باشيد موضوعي مشابه داشت ولي با موقعيت هاي

 

متفاوت كه به نظر من «زير زمين» از لحاظ متن يه سر و گردن بالا تر

 

از« نشاني» بود.

 

سريال خوبي بود در كل ما كه بدمان نميامد هر شب ساعت 21:15

 

تا 22 سرمان را با اين سريال كه مسلما خوش ساخت بود بگذرانيم.

 

با تشكر از همه ي عوامل اين سريال.

 

شبكه ي 3 : «مرد هزار چهره به كارگرداني مهران مديري»

 

شايد كه نه حتما همين طور بود كه خيلي ها هم گفتند «مرد هزار چهره»

 

بهترين بود و توانست در همان شب هاي اول از ساير رقيبانش پيشي

 

بگيرد ، بازي فوق العاده ي « مهران مديري» كه باعث شده بود اين سريال

 

همواره يك قدم جلوتر از سايرين باشد، ولي فراموش نكنيم كه تجربه ي

 

مهران مديري در ساختن سريال اون هم از اين نوع از سايرين بيشتره و

 

باعث شده كه تا نامش مياد همه ميدونيم كه كار بدي قرار نيست ببينيم.

 

داستان اين سريال خيلي خوب شروع شد ما در يك قسمت تمام

 

گذشته و باورهاي شخصيت مسعود شصت چي را فهميديم ، سير منطقي

 

داستان هم به خوبي پيش مي رفت ، كه مسلما به خاطر متن قوي و بازي

 

هوشمندانه ي «مهران مديري » بود .

 

اين سريال تا آنجا كه در توان داشت سعي كرد ويژگي هاي منفي اقشار جامعه

 

را به نقد بكشد تا خداي نكرده به تريش قباي كسي بر نخورد(املاش نمي دونم

 

درست هست يا نه؟)

 

از خانواده ي خود شصت چي شروع كنيم آدم هاي محافظه كاري كه فقط بلند

 

ماشين وار زندگي كنند و هيچ خلاقيتي ندارند.شايد بهترين ديالوگي كه درباره ي

 

اين شخصيت بود كه از زبان نامزد شصت چي در آمد كه گفت :

 

مسعود براي دستشويي رفتن هم مرخصي ميگيره!!!!!!!!!!!!!!

 

بعد وارد قشر پزشكان مي شود آدم هايي كه هيچي برايشان جز پول مهم

 

نيست ، و بعضا چند كار را با هم انجام مي دهند مثل ساخت و ساز.....

 

(البته فقط بعضی از دکتر های محترم چون ما دکترای دلسوز هم داریم

 

که جون طرف براشون مهم تر از پول تو جیبشونه)

 

بعد شد سرهنگ غفاري ، نشان دادن آدم هايي كه الته بعضي از آنان

 

بدون تحقيق و پرس و جو مردم بيچاره را دستگير ميكردند ، و با كتك زدن

 

از آنان اعتراف ميگيرند ، بدون اينكه بدانند آنان فعلا در جايگاه يك متهم هستند

 

نه يك مجرم !!!!!!!!!!!!!! كه با انان اين طور رفتار مي كردند.

 

بعد شد استاد طوفان آدم هايي كه بعضا خود را هنرمند جا مي زنند بدون آنكه

 

سر  رشته اي از آن داشته باشند(يكيش خود من!)

 

و يك سري اراجيف به هم ميبافند و چون فقط اسم در كرده اند يه عده هم به به

 

و چه چه مي كنند و الي آخر......

 

بعدش هم كه وارد يك باند خلافكار شد و نشان داد يه سري آدم تنها با قدرت

 

و ثروت و نفوذ و مي توانند هر كاري كه مي خواهند بكنند و مثل آب خوردن آدم بكشند

 

بعد هم كه سريال يهو تمام شد و من و همه ي شما ميدانيم كه اين سريال يك قسمت

 

يا دو قسمت ديگر هم داشت كه متاسفانه به دليل كوته نظري مسئولان پخش ، از

 

ديدن قسمت هاي پاياني اين سريال خوش ساخت محروم شديم.....

 

اسم محمد حسينيان در تيتراژ پاياني بود كه ما هيچ وقت نديديم كجاي اين سريال

 

بود اينو گفتم برا مدرك...!

 

و آخرين دادگاه مسعود شصت چي كه «مهران مديري» عينكش را برداشت

 

و بهترين ديالوگ هاي اين سريال با بازي بي نقصش را ما شنيديم :

 

من مال كسي رو نخوردم من هيچ كس و اذيت نكردم ،من ....من

 

من فقط اشتباهي بودم.!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اين يك جمله خيلي معني داشت آدم هايي كه اشتباهي به جاهايي مي رسند

 

كه نه سواد لازم را دارند نه دانشش را نه تجربه اش را و گند مي زنند به خيلي

 

چيزها من فكر كنم مديران  شبكه 3 و مسئولان پخش هم جز اين دسته از آدم ها

 

قرار ميگيرند ، آنها هم اشتباهي در جايي نشسته اند كه هيچ معلوماتي ندارند.

 

وقتي تمام مديران شبكه هاي سيما و حتي راديو و سينما همه مهندس و دكتر هستند

 

چه اطلاعي از هنر دارند خدا مي داند ، و همين باعث مي شود كه سريال را سانسور

 

كنند و پيش خود هم فكر كنند سر اين همه آدم را شيره ماليده اند‌، خيال خام نكنيد

 

ديگر بچه ي 5 ساله هم عقلش به اين چيزها مي رسد شما يك فكري به حال

 

خودتان بكنيد كه انقدر سوتي ندهيد.

 

با تشكر از زحمات «مهران مديري» و ديگر دست اندر كاران.

 

 

شبكه ي 5 :‌ « قرار گاه مسكوني به كارگرداني جواد رضويان»

 

سريال با مزه اي كه مي توانم به جرات بگم 6 قسمت اولش عالي

 

بود و من خيلي خنديدم با اين سريال ولي قسمت هاي پاياني

 

نه انرژي از بازيگرانش مانده بود نه متني كه بتواند بخنداند

 

مثل اينكه بازيگران قسمت به قسمت تحليل مي رفتند كه فكر كنم

 

به خاطر متن بود ،‌تمام سوژه هاي با نمك را در قسمت هاي اول خرج

 

كرده بودند و در قسمت هاي آخر بازيگران فقط گيج بودند كه چه كار كنند

 

سريال با يك ريتم تند و خوب شروع شد و با پاياني كه اصلا به اولش نمي آمد

 

تمام شد ، اي كاش كل كار با همان ضرب متن اكتيو و شاد و با حال پيش

 

مي رفت ، چون بعد از سريال «مرد هزار چهره» كه موضوعي بسيار نو داشت

 

اين سريال هم به خاطر متن جديد و سوژه ي جديدش مي توانست خيلي به

 

موفقيت هاي بيشتري دست پيدا كند ، كه متاسفانه اين طور نشد،‌

 

با تشكر از تمام عوامل اين سريال كه خنده را به لبانمان نشاندند و

 

به خصوص جواد رضويان كه من مطمئنم به جاهاي خوبي در طنز حتما ميرسد.

 

به نظر من بهترين سريال از لحاظ سوژه ي بديع ( نو و تازه ي خودمون)

 

تعلق ميگيره به «مرد هزار چهره »‌و بعد از اون در رتبه بعدي « قرار گاه مسكوني»

 

قرار ميگيره ، با تشكر از سريال خوب «‌نشاني» كه رامبد جوان با تجربه ي اندكي

 

كه از كارگرداني داره انقدر خوب و استادانه از بازيگراش بازي گرفت.

 

مي بينيد كه علاقه ي شخصي من به «رامبد جوان » رو نظرم تاثير

 

نداشت.!!!!!!!!!!

 

ديگر عرضي نيست ،‌ اميدوارم همه ي شما را خدا به راه راست هدايت

 

كند ،‌ و هيچ وقت اشتباهي نشويد ،‌ قربان شما عزيزان دل انگيز......