گریه میکنی بکن ... اما ... حالا ... نه ....
گریه میکنی بکن...اما نه اینجا ...نه حالا...
گریه میکنی بکن...اما اینجا روی دفتر مشق ۴۰ برگم با آن خط کشی هایش که به
صورتی میزند ..نه...
گریه میکنی بکن...اما اینجا روی دفترچه مشق ۴۰ برگم که تازه با روان نویس تویش نوشتم
نه...
گریه میکنی بکن...اما کمی صبر کن...
آب دماغت را چطور میگیری وقتی دستمال کاغذی هم نداری...
گریه میکنی بکن...هق هق هایت را از جایی نزدیک جناق سینه ات بالا بکش..
تف کن توی جوی آب...
چه میبینی ...؟ یک تکه خلط سبز رنگ...
میگویم گریه نکن....فکر میکنی دروغ میگویم...
من همیشه راست میگفتم...میگویم ...و خواهم گفت...
و این بار جدی جدی تو داری دروغ میگویی مثل سگ...
و من با هوش تر از این حرف ها هستم که خر شوم...
تو آنقدر خری...
آنقدر خری...
آنقدر خری...
که بوی یابو میدهد سرت...
گریه میکنی بکن...اما به کف دستانت هم نگاه کن...
کف دستانت زخم است..آب اشک چشم شور است میسوزی...
میخواهی بسوز ی بسوز اما عربده اش را روی سر من نکش...
گریه میکنی بکن...اما نه اینجا نه حالا و نه هیچ وقت دیگر...
خودت خوب میدانی که آنقدر دوستت دارم که طاقت اشک ریختنت را هم ندارم...
بس که خری...
بس که خری...
بس که خری...
آنقدر خری که هنوز نمیدانی من برای دو چشمت می میرم...
زیاد توی چشم هایت دقیق نشده ام تا کشف کنم بینم تویش من نشسته ام یا نه...
اما مطمئنم روزگاری من بر تخت غرازه ی توی چشمانت تکیه زده بودم و داشتم دود
قلیون دو سیب میدادم بیرون...
الان نمیدانم چه کسی نشسته روی ان تخت غرازه...
بس که خری تو...
بس که خرم من...
بس که همه چیز یهو قاطی پاتی میشود درست وقتی میخواهد همه چیز درست شود...
گریه میکنی بکن انگشتانت را توی چشمانت نکن...
آنقدر ان انگشت سبابه ی دست چپت را نجو...
آنقدر نگاهت را احمقانه نکن...درست مثل من...
من احمق نیستم ولی وقتی خودم را به احمقیت میزنم...عجیب به من می آید...
اما به تو نمیآید...تو همان بهتر نقش ادم های جنتلمنی را بازی کنی...
که حتی خودشان را هم از یاد برده اند...
من اما هر لحظه به یاد خودم هستم...
آنقدر که میدانم چه وقت گریه ام میگیرد چه وقت خنده ام...
نه جلوی این را میگیرم نه جلوی ان را...
خیالت را آسوده کن....زیاد هم گریه نکن...
من دیگر به تو هیچ دلبستگی ندارم...
یعنی هر چه فکر میکنم میبینم از اول هم هیچ دلبستگی نداشتم...
آهای دختری با شورتی آبی...
من تو را جایی ندیده ام؟!