×××××××××××××××××××××××××
من میدونم این رنگ وبلاگم یه کم رنگش تند و تیزه و آدم و یاد ...
یاد...
حالا هرچی تو ذهنتون دوست دارید تصور کنید میندازه...
اما چاره چیه اگه دوباره بخوام عوضش کنم به عدم ثبات شخصیت محکوم میشم...
دکترم نمیذاره از بین یه عالمه قالب وبلاگ خوشگل یکی رو انتخاب کنم....
الانم من یواشکی از اطاق مخصوص نگه داری حوله های مستعمل و چرک دارم این چند خط و مینویسم...
هی من حالم خوبه...
چند ساعت پیش من و چشم بسته اووردن اینجا...
هیچی ندیدم...
من یه کم ترسیدم...
به خاطر همین دوباره عکس آن شرلی رو میذارم تو وبلاگم تا یه وقت احساس افسردگی
بهتون دست نده...
واسم دعا کنید زود تر از اینجا خلاص شم...
بیشتر از همه نگران مامانم هستم...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 17:42 توسط سمیه
|