من امروز کلاغی دیدم زیر سایه ی درختان یورتمه می رفت..

و ماری بال دار در هوا پرواز...

تعجبی ندارد اگر ماهیان در کویر مسابقه ی دوی صحرا نوردی دهند و ...

فیل ها زیر آب شنا...

انسان ها هم شاید دارند اثباب کشی میکنند فضا...

شاید راحت شوند از بوی کلاغی با پرهای سوخته اش...

درست جایی نزدیک آدیس آبابا..

                                      *********

پی . اس : برای مادر بزرگت فاتحه ای فرستادم تا یادش نرود با اینکه مادر بزرگم نبود ولی من

دوست داشتم در خاطراتم همیشه نوه ای بودم برای مادربزرگی...

مادر بزرگت نگاهت میکند آنگاه که تو پیرهن سفید عروسی بر تن داری ...

نگاهت میکند همیشه و در همه حال...برایت آرزوی موفقیت میکند...

و شب ها روی گونه ی خیس از اشکت را میبوسد ...حتی اگر تو نفهمی...

فرناز جان تسلیت میگویم...و برای تو و بازماندگان آرزوی طول عمر...

پی . اس : زندگی چیزی نیست...جز احساس یک لحظه ی درست ما از عمق زندگی...

همین...!