یه عالمه عشق...........
مهربان خالق آن پيكر بيمار تو ام
من خود آگاه ز حال تن تب دار تو ام
مي كشم ناز تو با رحمتم اي بنده ي من
شاهد سوز و گداز دل بيمار تو ام
بنده ي مومن من هيچ كجا تنها نيست
يار شب هاي تو و ديده ي بيدار تو ام
دوست دارم شنوم صوت تمناي تو را
طالب راز و نيازت به شب تار تو ام
رنج و غم هاي تو بي علت و بي حكمت نيست
تو گرفتار من و من همه در كار تو ام
در دلت ز آتش غم ها كه فكندم شرري
يعني اي بنده بيا طالب گفتار تو ام
سايه ي رحمت من در همه جا بر سر توست
مصلحت بين و گنه بخش و نگه دار تو ام
جاي دلتنگي و بي تابي و نو ميدي نيست
من كه در هر دو جهان يار و هوادار تو ام
ناز آن پيكر بيمارت اگر كس نخرد
ناز با خالق خود كن كه خريدار تو ام
اي كه تا صبح نخفتي و خدايا گفتي
اين منم در دل بشكسته پرستار تو ام
تا (جان)طبع تو الهام ز قرآن گيرد
ضامن اجر تو و حافظ اشعار توام
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 15:50 توسط سمیه
|