بیرون زدن حس دلتنگی از انگشت کوچک پای چپم...
انگشت کوچک پای چپم شد و با من ازدواج کرد...
داستانش انقدر مفصل است که اگر بخواهم برایتان بنویسم...از حوصله تان
خارج میشود...
همین قدر بدانید که من فقط به همین انگشت کوچک پای چپم لاک میزدم...
ان هم برای دل خوشی اقای مکنزی...همسر سابقم که پارسال بر اثر صانحه ی
تصادف زیر تریلی له شد و یک عدد گوشش را برایم اوردن دم در خانه...
و من سالهاست با همان لنگه گوش توی شیشه ی مربا که لب تا لب از الکل پر است
زندگی میکنم...
زندگی سختی است ولی شرافتمندانه...
باور کنید او صدای من را میشنود صبح ها قبل از انکه از خانه برای خرید روزانه
بیرون بروم در گوشش میگویم دوستت دارم عشق همیشگی و جاوید من...
حقیقتا عاشقم بود..
ساعت ها مینشست پایین تخت و پای چپم را از زیر ملافه بیرون میآورد میچسباند
به صورتش...و انگشت کوچک پای چپم را می بوسید...
خل نبود...
بلکه یک دیوانه ی تمام عیار بود...
که خداوند نصیبم کرده بود...
و من آنقدر زود از دستش دادم که شب ها مجبورم پای چپم را از زیر ملافه
بیرون بیاورم و بچسبانم به شیشه ی مربایی که گوش همسرم تویش افتاده..
اه اف . مکنزی...
خاطراتت دست از سرم بر نمیدارند ای کاش گوشت را هم با خودت به خاک سپرده
بودم...
حیف خاطرات را بعید میدانم بشود زیر خروار ها خاک چال کرد...
*******
پی . اس : دیلینگ دیلینگ دیلینگ دیلینگ...کاش موسیقی را زبان نوشتن بود...
پی . اس: یه جور حس بیخیالی خوبی با تمام اتفاقات بدی که داره پیرامونم میوفته بهم دست داده...
هر چند انسان ها علاقه دارند بهش بگویند صبر..
ولی بی خیالی واژه ی مناسب تری است...
پی . اس: تا به حال انقدر از تو متنفر نشده بودم...خدا کند دیگر نبینمت...به هیچ وجه...
پی . اس : سر به سر عاشق ها نگذارید...عوضش تا میتوانید مراعاتشان کنید...
خدا هم راضی تر است..
پی . اس : آدم ها خیلی گلند...و تو وقتی این را میفهمی که دیگر نیستند...
پی . اس : امروز سه تا گربه ی نر به یک گربه ی ماده حمله کردند...
فصل ها جا به جا شده چون درست پارسال عید بود که این اتفاق برای گربه ی ماده ی
پشت پنجره مان افتاد...امسال عید راحت تر میتوانید بروید پارک ملت و
حیواناتش را نگاه کنید...پارسال جفت گیری بود در این قفس ها و همیشه هم باید
ارازلی باشند که جمع شوند دور این قفس ها حیوانات بیچاره را مسخره کنند..
یابو ها یادشان رفته خوشان چه شکلی درست شده اند...
پی . اس : اسفند آمد و آدم نشدیم...