بوی عید می آید با باران تازه ...آسفالت خیس هم که دیگر جای خودش و داره...از خیابان ها رد میشویم تا برسیم به خانه ی عمه ی بزرگوار...نواری توی ضبط پدر گیر کرده و تا رسیدن به خانه ی عمو همان را گوش دادیم...نوارش هم مال احسان خواجه امیری بود ...توی سی دی دون پدر هم یک سی دی بود که نمیخواند ...

چند روز پیش سوار تاکسی شدم راننده تاکسیه سی دی آهنگای قدیمی میفروخت...من هم که عاشق آدم های قدیمی ٬آهنگ های قدیمی هستم...

الان دارم این اهنگه رو گوش میدم

"ساقی امشب مثل هر شب اختیارم دستته...

یه چشمم به چشمتو چشم دیگم به دستته..

امشب که مست مستم

دست و بال غم رو بستم...

امشب که لول لولم از من نپرس کی هستم...

به به...

ساقی امشب می بده

پیمونه پیموه..

دست غم کوتاهه از دل کنج میخونه...

آنقدر مستم بکن تا من ببینم باز

هر چه عاقل مثل خود دیونه دیوونه..."

وای عالیه...به افتخار تمام آدمای قدیمی..آهنگای قدیمی فیلم های قدیمی یه کف و سوت مرتب...

خلاصه سی دی هم نخواند و من با آهنگای احسان جان خواجه امیری رفتم توی خاطرات گذشته...چند وقت پیش توی یک وبلاگ دیدیم کسی اسم تمام خیابان ها و کوچه پس کوچه های خاطره انگیزش را برداشته نوشته...

حالا این من و این خیابان های خاطره انگیز شهرم...

سید خندان از زیر پلش به سمت میدان پالیزی تا هویزه...میدان قدس تا میدان تجریش و امام زاده صالح...از تجریش به سمت ورودی نیایش...

شهرک غرب فاز یکش...فاز سه ش..سعادت اباد کوی فراز...بلوار ۲۴ متری اش..

میدان راه آهن...میدان خراسان...

از فرهنگسرای بهمن با هر وسیله ی نقلیه ی عمومی اعم از موتور سیکلت ...ماشین سواری و اتوبوس تا چهار راه ولیعصر...(من دیگر گه اضافه خورده ام اگر سوار موتور بشوم حتی اگر در سالن های تئاتر شهر را بسته باشن..یادش به خیر ولی روزی بودا...)

مترو از ترمینال جنوب تا ایستگاه قلهک...هفت تیر تمام مسیر های رفت و برگشت به سمت خانه هنرمندان...

سینما فرهنگ...باغ موزه ی سینما..فرهنگسرای ارسباران...سالن هنر و تجربه اش...

جردن تابان غربی...جردن دوباره کوچه ی سعیدی...

بزرگراه صدر از شرق به غرب و از غرب به شرق...

مدرس به سمت جنوب و شمال...بزرگراه همت همه جاش...

میدان ونک...خیابان توانیر...بیمارستان دی...آخ مریم...مریم...یک عید دیگر هم گذشت و نیستی...

چند سال شد..؟! ۷ سال...بیا باز هم برایمان توی تراس خانه تان روی منقل جوجه کباب درست کن...فقط به پا دوباره دستتو نسوزونی..

ایستگاه قلهک...ایستگاه همت..ایستگاه طالقانی...ایستگاه هفت تیر...

فلافلی های ترمینال جنوب...فرهنگسرای قیطریه...فرهنگسرای دانشجو...پارک موزه ی آب...

یوسف آباد از اولین کوچه ش تا آخرین کوچه ش...خانه ی تئاتر...دانشگاه سوره..میدان آزادی...

شریعتی همه جاش...با تمام خیابان های معروفش...دو راهی قلهک ...ظفر...

یه کافی شاپی تو گاندی که اسمش یادم نیست...

و مسلما مسیر های دیگری که الان به خاطرم نیست..

امروز من همش فکر میکردم و فکر میکردم...

 

اگر روزی نباشم...

اگر یک روز من تمام شوم..

جای پاهایم را باران میشورد...؟

 کسانی میمانند بعد از من که رد پاهایم را حتی اگر باران ببارد از خاطره شان پاک نکنند...؟

میشود اگر رفتم...

کسانی بمانند که من را فراموش نکنند و من را دوست بدارند...

گاهی برایم چشم تر کنند...

از حالا گفته باشم ها اگه پشت سرم هم گفتید اوسکول خوبی بود ناراحت نمیشم...

دلم یهویی گرفت به خدا...

سال دیگه هستیم هممون ...

هستیم هممون دوباره پیش هم...؟!

خدایا ما ادم های کم طاقتی هستیم خودت رحم کن ...قوربونت...