روشن سازی برخی شبهات و اتهامات وارده ...
۱)سلام عرض شد ـ بامداد نیک ـ امیدوارم دیشب و خوب خوابیده باشید و اگر هم خوب نخوابیدید
راحت و آروم بیدار شده باشید...پیشاپیش از همه ی دوستانی که امروز صبح با صدای نکره ی من
از خواب بلند شدن عذر خواهی کرده...طلب حلالیت داریم..
۲) این ادامه ی مطلبا رو که می بینید این جا گذاشتم..صرفا به خاطر بی سوادی ..کم دانشی..
و کلا عدم یادگیری و استفاده ی درست از جهان مجازی که همان میل و یاهو میباشد ..
می باشد...
کلا من طی یک دوره ی ۳ ساله که اگه درست به خاطرم باشه ....از سن ۱۲ تا ۱۵ سالگی
حالا بگو ۱۶ سالگی از چت و یاهو استفاده کردم...و بعدش به خاطر خیلی مسایل که یکیش نداشتن
پول برای خریدن کارت..وجود آدم های نا باب در محیط چت روم ها که تا میدیدند دختری سریع
بحث های جنسیتی را باز میکردند و ایضا خیلی مسایل دیگر دور چت کردن را یک دایره ی قرمز کشیدم
و هنوز که هنوزه به نظرم چت کردن مزخرفترین کار روی زمین است بعد از مکیدن سُماق..
نظر شخصی بود و من به چت بازان حرفه ای نه بی احترامی میکنم نه کارشونو ارزیابی میکنم.....
خوب دوست دارن چت کنن به ما چه..
بالاخره یک نوع عادته...خلاصه این ادامه ی مطلب ها قرار بود برای دوستی میل شود ولی چون بلد نبودم
اینجاست...و گرنه فکر نکنین یه چیزی نمیخوام بهتون نشون بدم..من از این اخلاقا ندارم...
این هم جواب کامنت های خصوصی شما دوستان عزیز...
۳)تصمیمات مهم درست سر پیچ جاده ی چالوس درست جایی که تو هفت دُختران را رد میکنی
گرفته میشوند...یعنی اگر در زندگی خودتان و اطرافیانتان دقیق شوید می بینید برای گرفتن
تصمیمات مهم آدم ها در بدترین شرایط اقدام میکنند...یکیش خود من که توی دستشویی
به این نتیجه رسیدم که درس بخونم برای کارشناسی ارشد....اصولا تصمیماتی که در دستشویی
گرفته میشوند از پایداری نسبی خوبی برخوردار بوده..و تا ماه ها اثرات خودشان را حفظ میکند..
هیچ وقت برای گرفتن تصمیمات مهم زندگی تان رویش فوکوس نکنید.
فوکوس کردن زیاد دامنه ی دید شما را محدود کرده باعث میشود جوانب کار را در نظر نگرفته و
اشتباها به جای فشار دادن پدال ترمز ٬ پدال گاز را فشار دهید...و مُربی رانندگی تان را تا حد سکته
به پیش ....
۴)ادامه از همون ۳...بله یک نتیجه گیری جدید..نویسنده ها رانندگان خوبی نمیشوند...از من به شما
نصیحت حتی اگر نویسندگی تان در حد من است یعنی دلتان را به یک وبلاگ کوچک هم خوش کرده اید..
زیاد در گرفتن تصدیق از خود مُمارست به خرج ندهید..
والا هم جون خودتون در امانه هم بقیه...
چون من فکر میکنم با تمام دنده عوض کردن های بدون کلاج و تُرمزهای بدون کلاج و شروع های بی
فشار...انداختن ماشین در تمام چاله چوله های مسیر (مُربی ام نام فاتح چاله چوله را بر من
گذاشته عجیب اسم با مُسمایی هم هست ...نه؟ )فشار دادن پدال گاز در تقاطع ها به جای
تُرمز..همه و همه ی اینها من را به این باور عمیق میرساند که کاش حداقل فارست گامپ می بودم..
۵)اخلاقم به شدت خوب شده....یعنی به نظرم الان خوبم...حلا تا دو دقیقه ی دیگه یه سیب و بنداز
بالا تا برسه زمین هزار تا چرخ میخوره تازه ممکنه یکی هم از تو زرنگتر قبل از اینکه به دستت برسه
تو هوا قاپیده باشدش...آدم قالپاق فراوون...اوهممم..
۶) دیشب دو بار یه متنی رو نوشتم که هر دو بار هم پاک شد...ربطش دادم به قسمت و حکمت و
معشیت تا کمتر موهایم بریزد..
به نظر خودم خیلی خوب بود ..درباره ی مثلا خودم بود که رفتم پارک بعد مثلا دلم یهویی خیلی
بچه خواسته ..بعد که میام خونه بنویسم من دلم بچه میخواد چون صبح چایی شیرین دمر
شده بوده رو کیبرد و دُکمه ها تو جاشون گیر کردن ..من دیگه نتونستم بچه دار بشم و از این صحبتا...
ولی خوب خیلی بهتر از اینی بود که گفتم...حالا بعدا دوباره زور میزنم یادم بیاد چی بود..
۷) مُربی رانندگی م میگه وقتی توی چشمات نگاه میکنم...احساس میکنم توی یه زمان و مکان دیگه
هستی..خوب بنده خدا راست میگه..به یه آدم چند بار میگن کلاج و سفت نگه دار گازو اروم اروم
شروع کن ولی باز سرعت و با کلاج کنترل کن...یا گازم کمه...یا کلاجم وله...یا ماشین همش داره
ریپ میزنه....تازه آمدیم از دنده ۳ برگردیم به دو رفتیم چهار ..با دور موتور دو...فقط یه چیزی
مُربی امروز قلب درد گرفت...خیلی ازش پرسیدم خانم به خاطر من نبود که...؟هی گفت نه از دیشب
درد میکنه...بنده خدا یه تبخالم زده گوشه ی لبش...امروزم بعد کلاس گفت یه هفته باید برم مرخصی...
یعنی همه ی اینا تقصیر منه..؟!
۸) تازه فهمیدم چرا معلم زیست شناسی کلاس سوم دبیرستانم...موقع توضیح دادن تقسیم های
سلولی اسپرم در رحم به سمتم گچ پرتاب میکرد...چون من آن موقع به این فکر میکردم که خرج زایمان
طبیعی سرایدار مدرسه مان چقدر است..؟!
۹)این شعر از عبید زاکانی پیشکش خواننده های گُل و مهربون و دوست داشتنی وبلاگم...
دل در پی عشق دلبران است هنوز
وز عُمر گذشته در گمان است هنوز
گفتیم که ما و دل به هم پیر شویم
ما پیر شدیم و دل جوان است هنوز...
*)روز خوبی داشته باشین...مهربون باشین...منم دوست داشته باشین...ممنون و مرسی...!