نه دلم گرفته - نه خسته ام - نه موهایم ریخته -

و نه هیچ چیز دیگری که بتواند رویم به عنوان یک آدم ٬ جدای تمام هستی اثر گذار بوده باشد ـ

نه از خودم راضی ام نه ناراضی ـ فقط دیشب تب داشتم ـ و معده درد شدید ـ

اما تمام اینها هم نتوانست مثل اکثر اوقات که این حالت به من دست میدهد رویم اثر چندانی داشته

باشد ـ فقط دو بار از خواب پریدم پتو را کنار زدم پنجره را باز کردم و روی تخت نیمه خیسم دراز کشیدم

دمپایی ها دم در اطاق انتظارم را میکشیدند که پایشان کنم و تا دستشویی لخ و لخ کنان

با یک چشم نیمه باز و یک چشم نیمه بسته همراهی شان...

و این وسط در عین تلو تلو خوردن ـ آدمیزاد چه چیزهایی که نمی بیند ـ

دسته ی زنان سفید پوش که از زیر لباس حریرشان تمام بدنشان پیداست و مشغول نواختن

ویولون هستند ـ ایستاده روی سقف کاذب دستشویی ـ جسد یک سوسک متعلق به دوره ی

پارت ها هم جایی همان گوشه کنار ها خودنمایی میکند  ـ مورچه ها هم گاهی گداری از شیار بین

موزاییک ها عبور می کنند و من فکر می کنم دستشویی ایرانی با تمام معایبش بهترین جا برای

خلق تصاویری ناب و هنرمندانه است ـ حیف که به کمر ـ زانو و مقعد فشار مضاعفی وارد

می کند و گرنه من مطمئنم اگر نویسندگان و شاعران معروف جهان با دستشویی ایرانی

آشنا می شدند اثراتشان بیش از پیش مضاعف می شد ـ

مضاعف - ص {ع } (م ُ . ع ) دو برابر ُ دو چندان + فرهنگ فارس عمید

کسی دیروز پای تلفن به من حرفی زد از قول یک فیلم هندی که اتفاقا هم شاهرخ خان تویش

بازی می کرده از قضا :

- هی ٬ هر وقت خدا را در چشمان کسی دیدی بدان می توانی با او زندگی کنی ...

ـ چشمانت را ببند باز کن در چشم آدم مقابلت چه می بینی...

ـ فقط و فقط خودش را...

ـ کاش خدا چند روزی میهمان چشمان منم می شد...چه عیبی داشت ...مگر..؟

هیچ چیز این روزها من را تکان نمی دهد و من به شدت این روزها در

اوج پریشان حالی  ـــــ کم حافظگی ـــــــ بلاهت به سر می برم...

نه گوشی زنگ میخورد نه اس ام اس می اید....

شارژر گوشی هم گم شده....

نکند مرده باشم و روحم خبر نداشته باشد ...؟!