قالی گل قرمزی...
قالی افکارش را میتکاند توی تراس...
میرود می نشیند یک گوشه ی دنج توی کلبه ی دستانم...
هر چه می گویم کیش نمی رود...
چسبیده به دستانم...
شروع می کند به جویدن انگشتانم...
دردی سخت تمام روحم را به لرزه در می آورد...
من هنوز در پی کیش کردنش هستم...
که داور سوت پایان مسابقه را میزند...
کیش و مات به نفع حریف ..!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:51 توسط سمیه
|