ساعت به وقت گرینویچ 12 جی .ام بود...هفته ی پیش...
دستانش را به شکمش مالید ٬
دنبال نافش می گشت٬
نافش را پیدا نکرد ٬
مرکز ثقلش به هم خورد ٬
افتاد و مُرد.
ـــــــــــــــــــ
از آن روزی که رفته ای زمان دقیقی دستم نیست تا حساب کتابی کنم...
در هفته ضرب کنم..از تعداد ماه ها کم کنم...
تا الگاریتم نوسانات خلقی ات را با یک نسخه ی عرق بید و شاطره بدهم دستت..
تا حساب کار دستت بیاید که عرق بیدو شاطره بد مزه ترین عرق بین عرقی جات می باشد...
ــــــــــــــــ
مکزیک فرانسه را بُرد..
طرفدار مکزیک نیستم ولی به شدت طرفدار طرفداران این تیم هستم...
خدا کند تا یک چهارم نهایی بالا بیایند که دیدن طرفدارانشان را از دست ندهیم...
ـــــــــــــــ
یک لیوان آب روی میز...
با یخ هایی که تا چند دقیقه ی پیش بود و الان ناپدید شد...
یخ ها ناپدید می شوند تا سرما را به آب بدهند...
آب سرد میشود تا ما موقع خوردنش خنک شویم...
و بعد بگوییم آخ...جیگرم حال اومد...
حالا شما ویرگول را کجای این جمله می گذارید....؟
جیگرم حال اومد...
و جگر همان طحالی بود که قلب اشتباهی خونش را ریخت تویش...
و تو هم اشتباهی از راه صفرا وارد خونم شدی...
نترس خون میدهم...
یک کیسه..
دو کیسه...
سه کیسه..
آن قدر خون میدهم ...
تا دیگر نبینمت..
تا بروی بیرون از آب شش هایم....
خرچنگ پلید زشت اطواری...
ـــــــــــــــــــ
رد کرد...
همین دو کلمه را بارها برای بیشمار اتفاق استفاده کرده ایم...
کلمات بی نهایت مفهوم دارند..
و هر مفهومی هم دال بر درست فهمیدن یک جمله نیست...
تو مفهوم من بودی ...
و من ضریب همبستگی...
تو واریانش داده های آماری بودی...
من میانگین..
تو به مثبت بی نهایت میل کردی...
من اما به منفی...
تو بستنی فالوده ای با طعم طالبی بودی...
من اما ..نه بستنی بودم...نه فالوده..من شربت آلبالوی بدون یخی بودم که
نتوانسته بودم جگرت را حال بیاورم....
و در آخر تو چمدان بودی..
من کُمد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
آمدیم هایدگر بخوانیم...
عاشق هولدرلین شدیم...
آمدیم ارسطو را بشناسیم..
سقراط از زیر دمپایی زد بیرون...
ـــــــــــــــــــــــــ
بابا رفته بود بالای درخت تا توت بچیند..
فصل توت تمام شده بود ازش عکس سه در چهاری گرفتیم که
در جشنواره ی دوسالانه ی کاریکاتور طرح برتر سال شد..
آمریکا دوم شد...
ایتالیا سوم...
به همه نفری دو پیتزا دادند...
به من نرسید...
همبرگر خوردم...
ــــــــــــــــــــــــــ
تا به حال روی شمشاد ها شاشیدی....؟
اوه..ببخشید تکراری بود...
تا حالا رو شمشادها ریدی...؟
تکراری نبود...
ولی ذهنم عجیب به گوزیدن افتاده...
ــــــــــ
منه موزینه ...
آه ای منه موزینه...
حافظه ام را تقویت کن....
ای الهه ی حافظه...
ـــــــــــ
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت...(حافظ)