باشه برای بعد....
تق و توق صفحه کلید زیاد شده...
بس که این روزها زیاد کار می کند طفلک...
خدا میداند اگر امشب دندانم درد نمی کرد...
تا صبح برایت داستان گیر کردن بادبادکم به تیر چراغ برق را تعریف می کردم...
ـــــــــــــــــــــــــ
بیا تا کودک شویم..
آن وقت من خوب می شوم...
تو زشت...
ـــــــــــــــــــــــ
تبی سرد گیر کرده میان چین دو ابرویم...
نه میچکد...نه خشک...
باور کن هیچ کس در این شب گرم من را پاشویه نخواهد کرد...
ـــــــــــــــــــــــ
یک ریحان خشکیده...
فاتحه ای بفرست برای روح حسین پناهی...
ــــــــــــــــ
زندگی سیکل معینی است از باید ها...نباید ها...شدن ها..نشدن ها...
چون هنوز هیچ کس نمی داند چرا دیروز صبح جلوی در خانه ی ما یک گنجشگ زخمی
از ضربه ی مغزی جان داد...
ـــــــــــــــ
پایت را اندازه ی گلیمت دراز کن....
راه حل : نصف گلیمت را ببُر ...بلکه بیشتر...!
ـــــــــــــــــ
یهو دلم برای کارتون چوبین تنگ شد...
ـــــــــــــ
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم...
جبهه و جنگ محیاست بیا در برویم...
ـــــــــــــــ
اگر ایتالیا صعود کند...
با یک پپرونی داغ و دوغ از خودمان پذیرایی می کنیم....
ــــــــــــــــــ
دندان دردم شدیدتر شد...
شب خوش..