رازم را در سینه ات نگه دار ...نگه دار...نگه دار...نگه ....
رازم را زیر شن های زمان که مدام رشد می کنند و قد می کشند
پنهان کن....
در عوض من هم...
صدایت را در کنج اتاقک زیر شیروانی قلبم که مدام چکه می کند نگه میدارم...
نگه می دارم..
نگه میدارم...
نگه...
عطر تنم را در لانه ی کوچک حفره های بینی ات امانت داشته باش...
امانت داشته باش...
امانت....
نگاهت را...
آخ...
نگاهت را میگذارم زیر بالشم...
همانجا که نزدیک تر است به چشم های تر و تازه ی تا صبح بیدارم...
نگاهت را در نگاهم نگه میدارم...
نگه میدارم ...
نگه...
رد پاهایت را میگذارم روی شقیقه ام...
همانجا که زمان در مسیر طوفانی اش می خواهد ردش را از خاطره ام پاک کند...
و من جای پاهایت را نگه میدارم...
نگه...
قلبم صدای جیر جیر جیر جیرکی را می دهد در دل شب...
اگر کیسه فریزر داری صدایش را بریز در کیسه...
بعد کیسه را مچاله کن توی جیب پیرهنت...
بعد هر وقت دلت مرا خواست کیسه را از جیبت بیرون بیاور...
دوباره توی جیبت فرو کن...
من هستم..
همیشه با تو ...
کیسه فریزر را نگه دار...
نگه...
............
چشمهایش دو دو میزد...
رگ هایش نبض میزد...
قدم هایش صدا میزد...
از درون بر طبل خودش میزد..
آنقدر می زد و می زد....
تا دنیا او را زد...!
و چقدر درد داشت زدن...
.....................
بزن بزنی بود بیا و ببین....
المیرای عزیزم تو اولین دختری بودی که در شب عروسیت
برای خودت کل می کشیدی...
وزنی با سینه های نداشته اش با آهنگ بابا کرم میرقصید...!
عجب شبی بود...
عجب...
.............
درود بر روان همه ی انسان های مثبت اندیش..
و شب همگی به شادی...