کاش کسی پیدا می شد من را با تمام مخلفات از خواب فرسوده ی

روح شکن این چند ماهه بیرون می کشید...

نشسته کنار شومینه ...شومینه خاموش است...

مامان همیشه عادت داره روزنامه های باطله رو میندازه تو شومینه...

حالا داره توی روزنامه های قدیمی دنبال یه تاریخ می گرده...

دنبال همون تاریخی که فکر می کرد شاید کارش درسته...

که نبود....

براش فرقی نمی کنه چشه..

چون در اصل هیچ چیش نیست..

فقط یه کم ناخن کوچیک پای چپش درد میکنه..

دیروز گرفت به میز توی هال...

وقتی آروم آروم میرفت که بره دستشویی و یه تگری جانانه بزنه...

تا صبح کارش همین بود..

آخرین بار که صورتش و شست خودش و نشناخت...

یعنی یه استفراغ ساده انقدر آدم و عوض می کنه..

سرش و تکیه داد به شیر آب...

تکیه دادم...

و رفتم توی فکر...

رفت توی فکر و شروع کرد گریه کردن...

بی صدا...آروم اشکاش گوله گوله می ریخت توی کاسه ی دستشویی..

اومد بیرون نشست لبه ی تخت و با چراغ خاموش توی تاریکی تا صبح گریه کرد...

الان چشاش سرخه...

و کمی اروم شده..

آروم شدم...

دیگه هیچ وقت تا پایان عمر یادش نمی ره که مردها موجودات نفرت انگیزی

هستن که اگه بشه در یک درصد اونها را بخشید به

خاطر غرایضشونه که رفتارشونه هدایت می کنه..

شاید همه ی ادم ها رو غرایضشون هدایت می کنه...

نگاهش را از مردی که ساعت ۵ صبح یخ های خیابان را با جارو برقی

غراضه اش جمع می کرد گرفت...

و انداخت روی صورت پامچال و بامداد که حالا معصومانه تر از همیشه

زیر پتو کز کرده بودن...

فکر می کرد به این دو بچه خیانت کرده...

خیانت کرده بودم...

و فکر میکرد زندگی چقدر سخت است...

وقتی فکر می کنی آدم دوست داشتنی هستی

که نیستی...

وقتی فکر می کنی نفر اول هستی که نیستی..

وقتی احساساتت زیر چرخ های کامیون آشغال بر ها له و لورده می شود

و هر چه فریاد می زنی هیچ کسی نه چسب زخم دارد نه آتل...

مردم شهر را خوابی عمیق گرفته...

و او فکر می کند دیگر نمی شود کسی را از خواب بیدار کرد..

و با لحن صادقانه ای بهش گفت به تو عادت کردم...

خودش هم می خوابد..

می خوابم...

و فکر می کند زندگی را باید راحت تر گرفت..

خواب می بیند...

خواب می بینم...

دختری می آید و من را از اشتباهی که در آن غوطه ور بودم بیرون می کشد...

این اولین باری است که حرف های در گوشی زنانه به نفعم تمام شد..

.................

مرد هنوز با جاروبرقی دارد یخ های خیابان  را جمع می کند...

مامان نمیذاره منم جارو برقی مون و ببرم بهش کمک کنم میگه می سوزه...

من با یه جارو دستی و خاک انداز می رم کمکش...!