آزادی بدون آرمیچر...
خوب از اونجاییکه این چند روزه دست و دلمون به نوشتن..به خوابیدن...
به خوردن...حتی به مُردن هم نمی رفت...
تصمیم گرفتیم از لاک سکوت این چند روزه بیرون بیاییم...
جمع بندی افعال برای این است که من ..پامچال و بامداد...و حتی چامسکی
کچل دوست داشتنی خودمون روی هم چهار نفریم....
و چهار نفری دنبال میدون آزادی می گردیم...
تا ته متن و بخونید هر چند خودمون هنوز نمی دونیم میخوایم اصلا چی بنویسیم...
<<<<<<<<<<<<<<
و آزادی سیم طویل و درازی بود که راه به هیچ پریز سالمی نمی برد...
یا پریزها خراب بودند یا شکسته ..
یا سیم انقدر طولش نمی رسید تا پریز سالم بعدی...
و اینچنین است آزادی بدون آرمیچر...!
*آرمیچر :محور سیم پیچیده شده داخل استارت که با گردش ان موتور به حرکت در می آید..
(فرهنگ فارسی عمید)
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
و اینچین بود که سالها مردم در تاریکی جهل و نادانی خودشان سوختند...
جهل و نادانی..؟
و انها که طول سیمشان کوتاه تر بود با داشتن پریزهای زیاد مدام لامپ های
مغزی خودشان را روشن کردند و خوب مردم از دوران باستان از تاریکی..
حیوانات وحشی...سوسک..ملخ..عنکبوت..می ترسیده اند و خوب
دلیل جمع شدنشان زیر نور هالوژن های ۲۰۰ واتی پر واضح و مبرهن است.
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
و انانکه نه سیم طولانی داشتند نه پریز ترجیح دادند زیر نور شمع...
و چراغ نفتی..تف به انگشت زده و ورق بزنند کتاب در جستجوی زمان از دست رفته را...
از دست رفته...!
و امیدوار باشند که بالاخره آنها نیز چراغ دار خواهند شد کمی شاید دیر تر از زمان
از دست رفته...
<<<<<<<<<<<<<<<<<
وبلاگ نویسی از ان دسته کارهای نیمچه بودار هالوژنی است..
لیکن باید مراقب تمام لغت های به کار رفته در متنت باشی...
پس داستان زیر صرفا برای تزیین است و هیچ اثر قانونی..مادی و معنوی را شامل
نمی باشد...
((((((((((((((((((((((
به جون خودم داستان ماستانم نمیاد...
ایندفعه رو بی خیال...