وقتی دلگیری و تنها...
وقتی دسته ی قابلمه داغ باشد..
جایی هم برای گذاشتنش نباشد...
ترجیح می دهیم دستانمان بسوزد تا قابلمه را رها کنیم..
این یک قانون است..
قانونی برای گرسنه نماندن..
(پیروی توصیه ی یکی از دوستان...)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایت را از توی کفش من بکش بیرون...
فکر نمی کنم شماره ی پای من با تو یکی باشد...
خدا رو شکر که یکی نیست...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عید داره تموم میشه...
سریعتر فقط یه کم دیگه سریعتر..
داری دیگه حوصله مو سر میبری..
پیرزن سه پای بی ریخت..
ــــــــــــــــــــــــــــــ
امسال عید من هیچ آرزویی نداشتم..
هر چی فکر می کنم چیزی به ذهنم نمی رسه..
این ۲۵ شوم لعنتی..
می ترسم همه چیز زیر سر دی باشه..
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 21:23 توسط سمیه
|