اتفاقات غیر قابل پیش بینی...

ذوق بیش از اندازه ی من...

هیچی نمی تونم بگم جز اینکه ...

تو ای خدایی که می شناسیمت...

خدایی ش خیلی دوست داریم...

یک درصد هم فکرشو نمی کردم که یه روز توی اجرای دایره گچی قفقازی بازی کنم...

الان منم تا حدودی یه کمی دایره گچی به حساب میام..

پس سر خط...

بهترین اتفاق امسال : بازی در دایره گچی قفقازی

به کارگردانی حمید پور آذری

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا کنه سالی که نکوست از بهارش پیداست

این بار واقعا در مورد من به حقیقت بپیونده ...

چقدر دلم امسال جایزه میخواد...

خیلی زیاد ...

خیلی خفن...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا که فکر میکنم می بینم نا مردی اگه تمام نمایشنامه های برشت و نخونم...

کلا کتاباشو...

حتما این کار و می کنم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در آخر درود بر برشت...

ذرود بر حمید پور آذری که اعتماد به نفس گُم و گور شده ی من و بهم پس داد..

استاد نمی دونم اینجا رو میخونی یا نه...

ولی تا عمر دارم این کار بزرگی که در حق من کردی رو فراموش نمی کنم...

و برات همیشه آرزوی موفقیت میکنم...

و دعا می کنم توی این درهم بر همی اوضاع تئاتر به حق واقعیت برسی...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آرزوها آماده باشید ما دیگه شما رو نمی خوایم...

شما بیاید ما رو بخواید...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و در آخر دعای سال ۹۰ :

خدایا به من هر انچه در ظرفیتم می گنجد بده..

اعتماد به نفس کاذب رو تا می تونی ازم دور کن...

ایضا خودشیفتگی...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا بعد....