آدم وقت خیلی خیلی خوشحال است..

یا وقتی خیلی خیلی ناراحت است..

دستانش یخ میزند و ناخن هایش کبود میشود...

در شرایط حادتر...خلاقیتش گل میکند..

اینکه من در این لحظه ی به خصوص کجا هستم

به شما مخاطب عزیز و گرامی اصلا ربطی ندارد..

حال کردین خداییش جدی شدما...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پامچال داره میرقصه...دامن کوتاه صورتی رنگش که به زور تا زیر

زانوهاش میرسه رو مدام میکشه پایین...

آخه میدونید چیه بامداد نشسته داره با دهنش صدای گوز در میاره...

من هم یه سری مجموعه کتابای شل سیلور استاین به دستم رسیده و

دارم تند تند میخونمشون که به صاحبش پس بدم...

با اینکه میدونم مسخره ترین کار اینکه کتابی رو که از کسی گرفتی رو

بهش پس بدی...

حماقت های من حد و اندازه نداره...

شاید واسه همینه که همین الان موقع نوشتن این متن واست یه ماچ گنده فرستادم..

او...

چامسکی داره فیلم میبینه...

فکر کنم سردش شده دور خودش پتو پیچیده و رفته تو بحر فیلم..

بحر یعنی دریا..

پس فکر کنم بهر این شکلی بیشتر به منظور من میخورد...

آخ یه حسی بهم میگه شبیه شل سیلور استاینم..

لا اقل اگه شبیه ش نباشم شبیه لافکادیو که هستم...

همون شیر با مزه ای که یه روز به خودش اومد دید آدمه...

حالا من دقیقا عکس اونم من آدمی هستم که احساس میکنه فیله...

بی خیال از این حرفای ترسناک نزینم ممکنه خوابتون نبره...

ــــــــــــــــــــــــــ

یکی از آرزوهام این بوده که یه متن بنویسم که خواننده ش زمین و از ترس

گاز بگیره...

یا از خنده به خودش بشاشه..

اوف چه بی ادب...

یه نویسنده ی خوب باید بلد باشه اول از همه مودب باشه..

پس چطوری تاثیر گذار باشه...؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دارم یه کار جدید و امتحان میکنم...

و این کار به شدت حال میده بهم...

انقدر زیاد که نگو...

نه اشتباه نکنید کار زمینی نیت یه کاری فرا زمینیه...

یه سری کشفیات جدید از روحمان مخابره شده...

که هم درد انگیز است هم شیرین..

اما تا به حال روحم اینقدر با من مهربان نبوده...

شاید هم همسو...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عمو ایسک و خیلی دوست دارم...

مخصوصا فیلماشو...

تضاد افکار..ارواح...اجسام...دین...و کلی تضادهای روح آدم را آنقدر ملموس نشان میدهد...

آنقدر سردرگمی انسان را در عشق..روابط جنسی و کلی اتفاقات دیگر را در قالب

فیلم قشنگ نشان میدهد که من به این

باور رسیده ام که او قبل از آنکه یک فیلمساز خوب و قبل از آن یک روانشناس خوب باشد...

یک فیلسوف به تمام معناست...

این عمو ایساک همان اینگمار برگمان است...

دوستش دارم وحیف که هنوز مثل چامسکی باهاش صمیمی نشدم..که برش دارم بیارمش

خونمون...

هر چند منتظر دعوت از طرف اونم...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از پر لفافه ترین و زیر پوستی ترین متن هایی است که در این وبلاگ به ثبت رسیده...

و ای نشان دهنده ی افکار پلید نویسنده دارد...

یادمان نرود نویسنده ای که شارلاتات نباشد نویسنده نیست..

و نویسنده ای که بلد نباشد کلی دروغ به هم ببافد مرگش حتمی است..

آه...

برادرانم بدرود....

امضا : روح پدر هملت اینا...