من...تیله هام...مامان بزرگم ...قلک...
مثل به خاطر سپردن یک موسیقی تاثیر گذار است...
هر چه هست با این مشت هایی که اینبار به شکمم زدم احتمال زنده ماندن این جنین به
صفر نزدیک میشود..
ــــــــــــــــــــــــــــــ-
توی قلکت هیچ وقت پول نریز ..
به خاطر اینکه مجبور نشی بشکنیش..
ــــــــــــــــــــــــــــــ
همچنان این شل سیلور استاین است که من را در بند کشیده...
ولی قطرات اشکم روی اسیرمارسل پروست چکید....!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
نه...
خوبم...
میگن سقط جنین درد داره...
ولی به نظر من بعضی خانما زیادی شلوغش میکنن..
درد داره...
مگه میشه نداشته باشه..
ولی من الان خوبم..
خیلی خوب..
فقط اوضاع معده م ریخته بهم..
اونم تا فردا خوب میشه...
نه والا اذیت چرا میکنید...
من نه رنگم پریده...
نه ناراحتم...
نه عصبی..
نه دلگیر..
هان...؟
چی...؟
پس این اشکا چیه هان....؟
هفته ی پیش پیاز خرد کردم مال اونه...
خوبم...
خوبه خوبه خوب...
مامان بزرگ و فرستادم تو کوچه تیله هام و از آب جوب پس بگیره...
اگه خوب نبودم حتما میذاشتم تیله ها رو آب ببره..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای شکسته شدن قلک..
مامان بزرگه توی کوچه سکته میکنه..
پس صدای آمبولانس..
حالا اینجا برزخه...
من و مامان بزرگی داریم پولای تو قلک و میشماریم..
میخوایم سوار هواپیما شیم بیاییم زمین..
اما پولمون نمیرسه...
میشه برای ما یه چیزی به آدرس برزخ دات کام بفرستید..
با تشکر..
امضا : روح من و روح مامان بزرگی...