تعبیر خواب..
ملافه را با انگشت پایش میکشد پایین تر ...
حالا ملافه تا زیر ابرو هایش پایین آمده و پشه ای سمج وار خودش را به گوشش میرساند...
با دست ملافه را میکشد بالا ...ملافه تا نزدیکی های ساق پایش بالا می آید
و این بار مگسی هوس کرده کف پاهایش راه برود...
این داستان اعجاب انگیز ملافه ای است کوتاه..
اینکه تا صبح چند بار این کا را تکرار کرد از حد تصور خواننده خارج است..
اما نزدیکی های صبح بود که تصمیم گرفت بدنش را کمی مچاله کند..
زانوهایش را به شکمش نزدیکتر کرد و از دست پشه و مگس خلاص شد..
حالا زمانی بود که پدر کولر را خاموش میکرد
چون سرمایی بود و او کم کم زیر ملافه احساس خفگی کرد...
ملافه را از روی بدن خیس از عرقش پس زد و تصمیم گرفت
طاقباز به استقبال نیش پشه ها برود...
داستان از سه روز قبل شروع شد وقتی طوری پنجره اش یک سوراخ قد یک
سکه ی ۲۵ تومانی طرح قدیم پیدا کرد و شب یادش رقته بود به مادرش بسپارد پنجره
را باز نکند...
پنجره رو به حیاطی بود پر از درخت ...پر از پشه...پر از مگس..
حالا طاقباز خوابیده بود و به انگشت پایش خیره شده بود که مگسی فاتحانه
بر آن نشسته بود و بود و بود و بوسه میزد به انگشتان پایش از دور ...
بی عینک اینطور به نظر می آمد...
نیش به جای بوسه به نظر می آمد و برگها ی درختان پشت پنجره گوله ی سبز رنگ بزرگی بود
بدون شاخ و برگ...
آن روز بیست و چهار ساعت تمام بیدار ماند ...
و به این فکر کرد که..
تئاتر از داروخانه..
داروخانه از تئاتر....
مهم تر است آیا...؟
چون ربطی پیدا نکرد مغزش درد گرفت..
کم کم خوابش سنگین شد..
خواب دید بر تپه ای نشسته زیر پایش طرحی است از خانه های قدیمی
مراکشی...
کمی آنسوتر صدای موذنی از مسجدی بلند..
کبوتر ها دور گنبدش میچرخیدند..
ولی او ناراحت..بی هدف...خسته...چشم دوخته بود به آینده ای که
رقم نمیخورد...
به اتفاقاتی که نمی افتاد...
به آرزوهایی که هر لحظه با کم شدن صدای موذن در باد محو میشد...
از خواب پرید...
پدرش به او بشارت داد اگر هیچ چیز نخواهد شد...
لا اقل فیلسوف خوبی خواهد شد...
حالا شب ها خواب فسیل می بیند و با النگوهایش در خواب بازی میکند..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سئوال مهم این هفته :
رویای نیمه ی شب تابستان..؟!
تصمیم گیری قطعی این هفته :
هنوز گرفته نشده..
تفریح وسط هفته :
ایستادن در صف نانوایی درست نیم ساعت مانده به اذان...
خوراکی محبوب این هفته :
نون سنگک با پنیر و چایی شیرین....
خبر خوب این هفته :
باشه هفته ی دیگه میگمش...
ظهرتون به خیر ...
التماس دعا...