دونگا...مونگا...ها ها ها..
حالمان شبیه بادکنکنی ست که مدام با پونز های برگشته ی روی زمین و
میخ های تیز روی دیوار بر خورد می کند...
مُدام باد می شود..
مُدام سوراخ می شود...
قبل از آنکه کاملا بادش خالی شود کسی چسب زخمی رویش می گذارد و با تلمبه
باد می کند..
بسته دیگه خسته شدم..
میخوام این دفعه بادم خالی شه..
برو کنار...
گُم شو گفتم..
به من دست نزن..
تازگی ها خودم با خودش که میخواد صحبت کنه مُدام از واژه های بیگانه استفاده می کنه..
یکیش هلپ میه...
هلپ می...
هلپ می..
هلپ می..
آیا شما هلو میل دارید...
نه...
آری...
بمیری..
چقدر جغول بغول بازی در می آوری.
به خدا عاشقت نمیشم...
من مدتی ست در حالت گس..سردر گُم ...نیمه هوشیار..نیمه متمرکز...
بی عشق...بی حاشیه...
زندگی خوبی برای خودم دست و پا کرده ام ..
صبح ها با قلاب شال گردن عزلت می بافیم و شب ها جوراب سوراخ تنهایی
را پا می کنیم و چای سرد دو روز مانده را سر می کشیم...
و عین خیالمان نیست که آدم هایی که تنها نیستند مُدام فنجان فنجان قهوه می خورند..
و بویش گربه های محل ما را به حالت مستی در آورده..
بستنی میخورم...
شیر کاکائو..
تازگی ها دوباره پاستیل..
و فکر می کنم پاستیل اصولا برای آدم های خود آزار ساخته شده...
و گرنه چه کسی حاضر است این خوردنی بی ربط را جایی لا به لای معده و روده اش
جا دهد و ککش هم نگزد اگر فردا مُرد..
کلاغ ها تا رسیدن به ته مانده های پاستیل توی معده اش قبر را سوراخ می کنند و
افتضاحی می شود بیا و ببین...
مورچه ها رو بخشیدم..
و دیگه سعی می کنم زیر پا لهشون نکنم..
آخه می دونید چیه امروز یه روح سرگردن بهم گفت مورچه ها آدم و نمی خورن...
بله...
مورچه ها وای میستن کنار تا باکتری ها ما رو تجزیه کنند..
و بعد برای باکتری ها دست می زنن...
و تصمیم می گیرن که کدوم انگشت پامون به درد در لونه شون می خوره..
به همین راحتی...
کلاغ موجود عزیزی ست....
منتها بلد نیست چطور خودش را توی دل آدم جا کند..
چیزی ست توی مایه های خودم..
فقط رنگ و روی من بر حسب اتفاق کمی روشن تر ست...
به من احترام بگذارید..
و بال هایم را نکنید...
خواهش می کنم..
پیلیز...
پیلیز...
پیلیز..
جاست ائه مومنت پیلیز...
ویک آپ...
بک آپ..
سیت دوون..
کام هیر...
کام ویت می..
کیس می..
گت ائوت د هیر..
بی جنبه ی فاک آپ...
بسته دیگه...
داره لوس می شه...
منم دارم از گرما هلاک میشم..
برم پنجره رو باز کنم..
شما ها هم برین بخوابین...
پلیز...
پلیز...
گو تو بد...
بای بای..
گود بای دارلینگ..
گود بای مای دیر..
گودبای هانی..
گودبای مای سلف..
برین گُم شین دیگه..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا اورژانس روانپزشکی ست..
او دچار بیماری ست که بهش می گویند لی لی پوتی..
حالا او یک لی لی پوتی ست..
حالش زیاد خوب نیست..
تب دارد..
از بس عشق ندارد..
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب خوش...
بخش مراقبت از بیماری های روحی روانی خاص...
سهامی عام..