ـ میشه چراغا رو روشن کنی...؟

- اینجا همیشه همینطوری بوده...تو از اولم میدونستی...

ـ دونستن و که میدونستم...اما می تونیم با هم دیگه یه کم مسالمت آمیز برخورد کنیم...

ـمسالمت آمیز دیگه چه جور کلمه ایه...؟

ـ یه کلمه واسه شرایطی که الان واسم درستش کردی ....

ـ چه شرایطی...؟

ـ انقدر تاریکه که من حتی همین صفحه کلید و نمی بینم که بخوام بقیه حرفم و بزنم...

ـ مگه حرف و تایپ می کنن...حرف و می زنن...تازه مگه مجبوری تایپ کنی...یه ادم سالم این موقع شب

خوابه...

ـ مگه من یه آدم سالمم..؟

ـ تا خودت چی فکر می کنی...

ـ من فقط آرزوهای بزرگی دارم...همین...

ـ خوب همون آرزوهای بزرگتون کار دستتون میده در نهایت...

ـ چی میشه مثلا...؟

ـ همه ی آدمایی که آرزوهای بزرگی داشتن منهدم شدن...

ـ منهدم...؟

ـ تازه بعضی وقتا در موارد شدید یه سونامی اومده بردتشون...

ـ کجا...؟

ـ من چه میدونم...تو سوراخ دندون کرم خرده ی تو...

ـ ائه پس بگو چقدر دندونم درد میکنه...همه ی آدمایی که آرزوهای بزرگی داشتن جمع شدن تو دندون

من....

ـ احمقی تو...

ـ یه سئوال بپرسم...

ـ دو تا بپرس...

ـ می برنشون...یا می برتشون...؟

ـ چی رو...؟

ـ همون آدما رو...

ـ من چه میدونم می برنشون...

ـ کجا....؟

ـ همون جا...

ـ اونجا کجا بود...؟

ـ سوراخ دندون کرم خرده ی تو...

- بگو....یه چند وقته دندونم درد میکنه...حالا میشه اون لامپ و روشنش کنی...کور شدم...بی شعور...