قدر دانی...!!
هیچم این خبرا نیست...
این چند وقته انقدر لبریز شدم که دارم سر می رم...
فقط دیدم جای یه تشکر اینجا خالیه...
من مخلص تمام کسایی هستم که به این موجود تک سلولی آب زی که دوست داره
نویسنده بشه دلگرمی دادن...وبا اینکه خیلی جاها متنام خوب نبود باز هم تشویقم کردن...
چه در آشکارا چه در نهان....
در این مسیر ۲ ساله که نوشتن رو آغاز کردم ...که البته ۲ سال هم نبود...
چون من در ۱۴ سالگی یه رمان نوشتم که انقدر لوس و مفتضح شد که
تو ۱۶ سالگی وقتی خوندمش سوزوندمش که یه وقت به دست کسی نرسه و بشه مایع
آبروریزی....!
خلاصه سیر تکاملی پیمودم به نظر خودم ....
خوب متنای قدیمم خیلی نپخته بود...
خوندن زیاد کتاب...و وبلاگ های دوستان در تغییر کردن نوشته هام موثر بود...
خوب من از نوشتن واقعیات شروع کردم و الان تا حدودی واقعیات رو دارم با تخیلات قاطی میکنم...
خودم که نوشته هام و متاسفانه یا خوشبختانه دوست دارم....چقدر اعتماد به نفس کاذب دارم من...!
خلاصه اینکه گفتم که من همه جوره چاکر و مخلص دوستایی هستم که میان نظر میذارن
و فکر می کنن من نظرا رو نمی خونم....
خوب شاید اعتراف به اینکه من عاشق نظرم خیلی بی کلاسی باشه...
اما جدا من نظر خیلی دوست دارم اونم اگه تعریفی باشه که دیگه خیلی حال می کنم...
بابا خوب آدمی که تازه کاره به تعریف و نظر احتیاج داره....
بعد کم کم که دستم روون شد دیگه بی خیال نظر...
اصلا نظراتونم پاک میکنم...والا...!
آقاجون ....خانم جون...کف کردم بس که گفتم چاکریم...
حامد جان مرسی یه عالمه....
زهرا جان ...کامنت های خصوصیت انقدر بهم روحیه میده که حد نداره ....
و بقیه دوستان که من و همراهی می کنید ...خیلی دوستون دارم....بازم من و همراهی کنید...
ای ول ...دارید من خودم یعنی شخص خودم وقتی که نویسنده نیستم چقدر لات تشریف دارم...!
قوربون همتون....
راستی متن هام داره پشت سر هم و مربوط بهم می شه....
پس سعی کنید جا نمونید....
سالومه ۱ روز در میون میاد خونمون...
منم تغریبا هر یه روز یه بار اتفاقاتمونو می نویسم...
دعا کنید زنده بمونه....
احساس می کنم سالومه خیلی حرفا واسه گفتن داره....
و منم خیلی چیزا برا نوشتن...!