نرده ها تازه رنگ شده...به پا رنگی نشی...!
بماند که کار با تمام نقاط قوتش...پُر بود از ضعف های کوچکی که آن نقاط قوت را می پوشاند...
خوب ما با توقع هفت پرده ی بکت که پارسال از علیزاد دیده بودیم پا در سالن گذاشتیم...
خوب بماند که متن هم خیلی موثر است در اجرا ..اما دلیل قانع کننده نیست...
قرار بود یکی از دوستان که کارت خبر نگاری داشت ما را هم با خود به سالن ببرد...
هر چند یکی از دوستان برایم بلیط گرفته بود ولی چون رفتنم قطعی نشده بود ٬ بلیط رو
داده بود به یکی از دوستان....
عجب جمع کوچک و مزخرفی داریم ...خداییش...!
خلاصه من طبق عادت کاری ندارم طرف بزرگ تر است یا کوچک تر است...
خوب وقتی نگاه هایمان بهم می افتد که نمی تونم به روی خودم نیارم...
میرم سلام می کنم به دوست دختر یکی از دوستام ...
بعد دختره با یه لحنی می گه بلیط داری...
میگم نه ...
میگه پس چی کار می کنی؟
میگم قراره کسی برام جور کنه...
خوب نمیدونم دختره تو ذهنش فکر میکنه که کی قراره واسه من بلیط جور کنه که
بر میگرده میگه نه کسی نمی تونه برات بلیط بگیره...
برو خودت بگیر...خوب فکر کرده حتما دوست پسرش می خواد برام بلیط بگیره !!!
حالا به شوخی میگفت یا جدی بماند که من حرف همه ی آدم های دور و برم رو
صرفا یه شوخی میدونم...
منم تصمیم گرفتم بازیش بدم...
نگفتم کی قراره من و ببره تو که ببینم دختره تا کجا می خواد حرص بخوره...
یکی از دوستام که دیده بود چه اتفاقی افتاده گفت عجب آدمی هستی تو سمیه
یه چیزی به دختره بگو...
گفتم برای چی؟!
برای اینکه به من گفته بلیط نداری...رات نمیدن...؟
جدا باید از این حرف ناراحت شد؟!
گاهی اوقات احساس می کنم سیب زمینی هستم...!
خوب انقدر اتفاقات مهم تری پیرامونم می افتد که نمی تونم به این قضیه جدی نگاه کنم...
کلا من برداشت های متفاوتی از رفتار آدم ها دارم...
بماند که خیلی وقت ها هم مایع دردسر بوده...و هست !
ولی خوب همین کفایت میکرد که دوستم وقتی اومد ٬ ما جزء اولین نفرهایی
بودیم که رفتیم تو...تو ذهنم یه تصویر سازی با مزه کردم...
(خودم رو دیدم که برگشتم دارم بهش زبون درازی می کنم)
خلاصه نرده ها رو سال جدید دارن رنگ می کنن..
گفتم مواظب باشید یه وقت رنگی نشید...
از دست دوستاتونم هیچ وقت ناراحت نشید..
گاهی اوقات یه سری اتفاقای کوچیک برای یه سری آدم غیر مهم و کوچیک می افته
که به وسیله ی اون میخوان خودشونو بزرگ تر از اونچی که هستن نشون بدن..
چه عیبی داره نگاشون کن و سعی کن مثل اونا نباشی...
ادب از که آموختی از بی ادبان...
در ضمن ....اگر طالب فیضی افتادگی آموز....
بیت بعدیش فکر کنم میگه آب سر بالایی نمیره...یعنی آب اصولا تو گودالی جمع می شه...
پس سعی کن گود تر بشی...البته تو گود برداری مواظب ساختمون بقلیا باشید که رو سرتون فود نیان...