اکثر مردها در زندگی دوست داشتن همسرانشان و نامزدهایشان و کلا هر احساس

خود را نسبت به جنس مونث کتمان میکنند...

علتش را باید بروید از یک مذکر بپرسید...متاسفانه من در اینباره کمک خاصی نمی تونم

به شما بکنم...!

اما طبق تحقیقاتی که روی مذکر های پیرامونم انجام دادم به این نتیجه رسیدم که ...

که این رفتار بی تفاوتی نسبت به جنس مخالف به دلیل شناخت بیشتری است که...

که ....که اگه گفتی؟!

خوب به دلیل شناخت بیشتری است که مردان نسبت به زنان دارند....

باز بروید کشک و قابلمه و دیگ و رخت چرکاتون و  بسابید و در محافل زنانه تون بگید

مردها رو ما بهتر از خودشون میشناسیم...

مردها رو فقط شیطون میشناسه ..."به جان خودم"

شما وقتی با یک مذکر هستید ....خوب من هیچ نظر خاصی ندارم...

یک کم سعی کنید پنیر نخورید ...اگرم خوردید ۲ برابرش گردو بخورید...

خودتون متوجه میشید...!

من از فردا تصمیم گرفتم یک روز در میون پنیر بخورم چون یکی از اساتیدم گفته پنیر زیاد نخور

ممکنه از دست بری...!

 

             ***************************************************

                                   *****************************

                                                     ***********

                                                                *

(برگرفته از فیلم وقتی مردی می افتد)

مرد شماره ی محل کار همسرش را گرفت٬ تا به او بگوید چقدر از اینکه احساساتش را ندیده

گرفته بود معذرت خواهی کنه...

تمام نیروش رو جمع کرد و برای زنش پیغام گذاشت....

به زنش گفت گُه خوردم...گُه...میفهمی...؟!من میخوام از اول همه چی مثل اول شه...

ببین به گُه خوردن افتادم...و....(یک سری جمله ی دیگه که همش معنیه گُه خوردن میداد)

زن بدون اینکه پیغام رو گوش بده پاکش کرد...

مرد شب رفت از فروشگاه شکر بگیره...که یه دزد به طرفش شلیک کرد و مُرد...

و زنش هم هیچ وقت نفهمید که شوهرش قبل از مرگش اعتراف کرده که گُه خورده...

                                                             *

تمام اینا به اضافه ی اینکه وقتی تو بدونی که ما موجودات میکروسکوپی هستیم روی پوست جانداری

از خودمان بزرگتر و باز آن جاندار خودش موجود میکروسکوپی ریزی است روی پوست بدن

جاندار بزرگ تر از خودش و همان جاندار که فکر میکند خیلی بزرگ است موجود میکروسکوپی ریزی است

روی پوست بدن جاندار بزرگتر از خودش و آن جاندار خیلی بزرگ خودش موجود میکروسکوپی ریزی است

روی بدن جانداری بزرگتر از خودش...و الی اخر...

                                                       *

تمام اینها رو نصفه شبی اینجا نوشتم تا بدونیم زندگی لحظه ی کوچیکیه شاید فقط ۱۲ ثانیه باشه...

۱۲ ثانیه زمان خیلی کمیه...شاید هم خیلی زیاد ....به دید هر کدوم ما بر میگرده...

زندگی به اندازه ی عطسه ی مورچه ای است ....

زندگی به اندازه ی مرگ پروانه ای است...

و زندگی شاید در خوش بینانه ترین حالت ذره ی ریزی است روی گل همیشه بهار صورتی رنگی

پیچیده شده در خرطوم فیلی ...

و زندگی یعنی پریدن از روی جوب خاطرات...

رسیدن به آن ور روزهایی که هنوز نیامده...

و گذشتن از پل هوایی به اسم آرزو....

 

پس شاد باش و به کسایی که دوستشون داری محبت کن...

چقدر زنده ام؟!

چقدر زنده ای؟!

چقدر زنده ایم؟!

فرصت زیادی باقی نیست ...

شب خوش...