این چند روزه که تب انتخابات آنقدر داغ شده که من که ٬ نه اصلا از سیاست خوشم میآید و نه

چیزی از آن میفهمم هم به طریقی پایم کشیده شده داخل این اتفاقات...

میتوانم بگویم همه ی این اتفاقات هم از روزی که کامنت بی ادبیه دختری حریت پیشه و زیبا را

در کامنتینگ یکی از دوستان دیدم قوت دو چندان گرفت...

قبل از خواندن ادامه ی متن خواندن نکات زیر الزامی است :

۱) من هنوز بلد نیستم تغریبا را با کدام قین مینویسند...

۲) در کلاس اول دبستان بالاترین نمره ی دیکته ام ۱۸ شد

۳)کاش انقدر که گیر میدادیم به غلط های املایی ٬ کمی غلط املایی های درونمان را درست میکردیم...

۴)در طول زندگی ام خیلی حواسم بوده که دل کسی نشکند...

شاید هیچ کس به اندازه ی من رفتارش را تجزیه و تحلیل نکرده باشد....

با این حال هنوز بیشمار نقایص در من هست...امید که روزی بتوانم خودم را آنگونه که شایسته ی

یک انسان واقعی است تربیت کنم...

من طرفدار "میر حسین موسوی " هستم....

من به عنوان کوچکترین نماینده ی این انسان ...بازتابی هستم از تفکراتش....

مگر نه اینکه وقتی به حمایت از گروه یا شخصی بر میخیزیم٬ باید تمام عقاید و تفکراتش را قبول داشته

باشیم...

میشود کسی به یک شخص وابسته باشد و ارزش های آن شخص را درونی سازی نکرده باشد...

پس نتیجه میگیریم طرفداران یک حزب لااقل به حمایت از حزبشان یک سری ارزش ها را درونی سازی

میکنند...

وبلاگ این خانم حریت پیشه ی طرفدار احمدی نژاد که پُر است از ناسزا و حرف های زشتی که

آدم شرمش میکند کامنت هایش را بخواند...دارد طرفداری میکند از "محمود احمدی نژاد " مثلا...!

به جان خودم دیشب که وبلاگش را خواندم دلم به حال احمدی نژاد سوخت ...

دلش خوش است که آمار وبلاگش بالاست...

آخه قوربون شکل قشنگت بشم...حریت پیشه ی بیچاره ی من تمام کانت هایت که پُر است از

فحش و ناسزا...

اگر یک درصد هم احتمالش بود که به احمدی نژاد رای بدهم با خواندن مطالب خشن و بی رحمانه ات

که آدم را یاد طالبان میاندازد دستم را داغ میکردم همچین غلطی مرتکب شوم...

حالا تو با دوستان تند رویت بتازید به من...

فکر کنید به خاطر بالا رفتن آمار بازدید کننده ام این متن را نوشتم...

شما آزادید هر طور که میخواهید فکر کنید...

چون این است منش من ...منش حزبی که از آن دفاع میکنم...

فقط فحش بی ادبی ندهید که وبلاگم برای خودم آنقدر نجیب است که دوست ندارم با حرفای زشت شما

آدم های تند رو کثیف شود...

اگر به احمدی نژاد رای نمیدهیم دلایل داریم :

۱) صرف بودجه ی سالیانه ی کشور برای کمک به اقصی نقاط جهان به خصوص عراق٬ افغانستان و ...

لبنان و فلسطین

۲)استیضاح شدن دست کم ۱۰ نماینده در زمان دولتش

۳)به پایان رساندن کارهای نیمه تمام عمرانی که از دولت های پیشین در دست احداث بود اما آنقدر نمک

نشناس بود که همه ی این اتفاقات را به نام خودش تمام کرد...

۴)سهمیه بندی بنزین با تمام عواقبش که اگر کمی باهوش بود هیچ وقت این کار را نمیکرد چون

عواقب دهشتناکی داشت سهمیه بندی بنزین که به اختصار چند نمونه اش را میگویم :

بالا رفتن قیمت مسکن ٬ بالا رفتن قیمت ما یحتاج ضروری مردم ٬ رشد بی سابقه ی بیکاری ٬

پایین آمدن نرخ ازدواج و به تبع آن افزایش جرم و جنایت و فحشا و به قول خودت آسیه جان

بالا رفتن تعداد پارک های سکسی...

۵)اشتباهات فجیع در سطح بین الملل که فکر میکنم تمام اشتباهات آقا محمد خان قاجار که هیچ

تا ناصر الدین شاه را جلوی چشمانمان آورد...

۶)مهمانی های گران قیمت برای سردمداران فلسطین و لبنان...

۷)دادن رشوه به کشور های همسایه و آفریقایی برای حمایت از دولت ایران

۸)سهام عدالت...و الی ماشالا...

با تمام این ها کارهای خوب هم در پرونده اش بود که چشمگیر ترین آن سفرهای پُر هزینه ی استانی

و جلب حمایت از مناطق محروم بود و خیلی های دیگر...

مهم این است که بدانیم همه ی ما جایز الخطا هستیم...

انسانیم و طبعمان اینگونه است ...

از ان آخوند تویسرکانی بگیر تا رئیس دانشگاه نمیدانم کجا...

که خیر سرشان الگو هستند...

احمدی نژاد را نه دوست دارم نه بهش رای میدهم اما فحش هم بهش نمیدهم....

به خاطر اینکه انسان است و انسان جایز الخطاست...

و من امروز به دست راستم نوار سبزی بسته ام به امید روزی که دل هایمان سبز شود...

انقدر همدیگر را محکوم نکنیم...

سبز باشیم...

سبز زندگی کنیم و بیاندیشیم...

و روزهای سبز به این قشنگی را که در کنار هم داریم را با حرف های زشت خراب نکنیم...

من هنوز امید دارم به تغییر مثبت مردمان سرزمینم ...

من به با فرهنگ شدن این مردمان اعتقاد  دارم ....

من به میر حسن موسوی رای میدهم چون میدانم ٬ میخواهد دل های مردم را سبز کند....

به امید موفقیت میر حسن موسوی در انتخابات....

جمیعا صلوات....

"اللهم صل علی محمد و آل محمد"