نشخوار کردن...بالا آوردن ....بلعیدن آنچه بالا اورده ای...
از ان سخت تر این است که یک متن را بنویسی بعد اشتباهی پاک شود و مجبور شوی دوباره بنویسیش
مثل این میماند که بالا بیاوری و بعد دوباره مجبور شوی هر چه که بالا اورده ای را نوش جان کنی...
بعد دوباره بالا بیاوریش....
یعنی میخواهم بگویم انقدر نوشتن یک متن سخت است....
حالا دوباره نوشتنش که جای خود را دارد...
این شد که من چند روز پیش وقتی یک متنی که به نظر خودم خیلی باحال بود را نوشته بودم و در دل
خود را به خاطر این همه ذوق و قریحه تحسین میکردم...
خودم ٬ خودم را چشم زدم و در یک حرکت اشتباهی صفحه ای را که تویش نوشته بودم
را بستم بدون انکه کپی اش کرده باشم...
اولین احساسی که به من دست داد....یک شوک عظیم که باعث شد من تا ۵ دقیقه به جای خالی
صفحه ای که بسته بودمش و توش یه متن با حال بود خیره شدم...
حرکت بعدی ام در راستای خود آزاری بود که باعث شد کف دستم به شدت برخورد کرد به پیشانی ام...
در این حالت اگر کف دست را از وسط جایی که خط انگشتان شروع میشود و قسمت
پایینی اش جایی که طالع هر کس در ان قسمت میباشد...به دو قسمت غیر مساوی تقسیم کنیم...
و آن قسمتی که طالع هر کس تویش است را وقتی مستقیم به سمت پایین بیایی جایی نرسیده
به مچ دست ٬ دقیقا همان جا خورد جایی درست وسط پیشانی ام که باز هم میگویند بخت انسان
در ان منطقه نهفته است...یعنی هر چه پیشانی شما بلند تر باشد بختتان بلند تر است...
(کلا صورت انسان به سه قسمت تقسیم میشود : پیشانی نشان دهنده ی تفکر در انسان است
که از رستنگاه مو آغاز شده تا روی ابرو ها...
کل بینی یا دماغ مبارکتان از وسط ابروان تا تهش که وقتی سرما میخوریم میکشیم پایین نیز
نشان دهنده ی احساسات انسان است...حالا باز بروید دماغ هایتان را عمل کنید..بی احساس ها...
از زیر دماغ جایی که وقتی به دنیا امدیم فرشته ی نگهبانمان انگشتش را به نشانه ی
آرامش رویش گذاشت و یک فر رفتگی ایجاد کرد تا جایی که صورت تمام میشود
نشان دهنده ی غرایز روم به دیوار است...
حالا شما میتونید یک خط کش بر دارید و اندازه بگیرید این سه قسمت را جداگانه٬
هر کدام بلند تر بود نشان دهنده ی این است که آن ویژگی در شما غالب تر است)
بعد از اینکه توی پیشانی ام کوبیدم نفسم را حبس کردم...
بدو بدو رفتم دستشویی...آخه گلاب به رویتان متن را در شرایط اضطرار نوشته بودم...
همین شد که خیلی هم قشنگ شد...
از دستشویی که بیرون اومدم سعی کردم به هیچ چیز فکر نکنم تا متنم و یادم بره...
رفتم یه چایی واسه خودم ریختم ...
دوباره نشستم و بدون اینکه نفس عمیقی بکشم که باعث لرزش جناق سینه ام بشه
شروع کردم از دسر نوشتن...
خیلی جاهاش یادم نیومد...وقتی تمومش کردم یه نفس عمیق کشیدم...
ولی رگ گردنم درست جایی که میرسید به کتف چپم تا ۳ روز گرفت....
و این بدین معنا ست که اولا موقع نوشتن یه متن حتما اول کپی اش کنید...
دوما...کپی اش کنید...
سوما...کپی اش کنید ...
تا مجبور نشوید یه عاله کثافتی را که بالا آورده اید را دوباره نوش جان کنید...